1 : 45 a clook
part: 11
____________
مامان بابای دو هی بعد از سلام کردن و تبربک گفتن به جین و مادر پدرش رفتن پشت یه میز نشستن که بقیه فامیل هاشونم بودن
بعدش ما رفتیم سمتشون
دو هی: مرد جوان؟بازم که ترکوندی
جین خنده ای کرد و دو هی رو بقل کرد: خانم جوان نظر لطفتونه
از بقل هم در اومدن
دو هی: حین انقد کار درست نباش داییت و زنداییت پر توقع میشن نصبت به منا
جین خندید و همزمان دستی که من سمتش گرفته بودم رو گرفت و دستمو بوسید
جین: خوش اومدید خانم کیم
ا/ت: ممنون که دعوت کردین مستر کیم
بعدش رفتیم سمت مادر پدر جین و بعد از سلام علیک گرمی ام با اونها از اونجا رفتیم و پشت یه میز نشستیم
حدود ۱ ساعت گذشته بود و جین تک تک به همه میز ها سر میزد و خوشامد گویی میکرد و باهاشون گپ میزد و اومد سمت میز ما
جین: باز هم خوشامد میگم بهتون لطفا از خودتون پذیدایی کنید
دو هی و ا/ت تشکر کردن و بعد از یکم حرف زدن جین به اطراف نگاه کرد و گفت: راستی دخترا چرا تنها نشستید بیاید پیش میز ما
بعد از کلی اسرار بلند شدیم و رفتیم سمت میزشون
میز بزرگی بود و اونجا دیوید و یونجون رو ۳ تا مرد دیگه و یه دختر خیلی خوشگل بودن
منو دو هی نشستیم و جین کار من نشسته بود و شروع کرد به معرفی کردن
جین: خب دیوید و یونجون رو که میشناسی، ایشون هم جینا هست خواهر من، ایشون جیمین هست برادر کوچیکم و ایشون هم جونیور
جین نگاهشو از بچها گرفت به من نگاه کرد و گفت: جیمین و جینا دوقولو هستن
بعد دوباره به جمع نگاه کرد و اشاره کرد به یه پسره که با نگاهی سرد و خمار درحالی که دستش یه لیوان ویسگی بود و تکیه داده بود
جین: ایشون هم جئون جونگ کوک هستن
همه بچها باهام سلام علیک کردن بجز جونگ کوک
اون یجوری نگام میکرد انگار ارث باباشو بالا کشیدم...
وا خب شماره کارت بده ارث باباتو برگردونم برات:/
دو هی گرم صحبت با بچها بود که زدم به دستش و بهش یواش طوری که کسی چیزی نشنوه گفتم
ا/ت: چرا این جونگکوک اینطوری نگاه میکنه؟
دو هی: ولش کن اون کلا بد عنقه، همیشه همینطوریه قبلا با یکی از دوستای جینا باهم بودن ولی سر اینکه زیاد برای دختره وفت نمیزاشت و سرد بود کات کردن
ا/ت: اها،از کجا میشناسینش؟
دو هی: از بچگی همسایمون بودن
ا/ت: فهمیدم
__________________
چطوره؟
____________
مامان بابای دو هی بعد از سلام کردن و تبربک گفتن به جین و مادر پدرش رفتن پشت یه میز نشستن که بقیه فامیل هاشونم بودن
بعدش ما رفتیم سمتشون
دو هی: مرد جوان؟بازم که ترکوندی
جین خنده ای کرد و دو هی رو بقل کرد: خانم جوان نظر لطفتونه
از بقل هم در اومدن
دو هی: حین انقد کار درست نباش داییت و زنداییت پر توقع میشن نصبت به منا
جین خندید و همزمان دستی که من سمتش گرفته بودم رو گرفت و دستمو بوسید
جین: خوش اومدید خانم کیم
ا/ت: ممنون که دعوت کردین مستر کیم
بعدش رفتیم سمت مادر پدر جین و بعد از سلام علیک گرمی ام با اونها از اونجا رفتیم و پشت یه میز نشستیم
حدود ۱ ساعت گذشته بود و جین تک تک به همه میز ها سر میزد و خوشامد گویی میکرد و باهاشون گپ میزد و اومد سمت میز ما
جین: باز هم خوشامد میگم بهتون لطفا از خودتون پذیدایی کنید
دو هی و ا/ت تشکر کردن و بعد از یکم حرف زدن جین به اطراف نگاه کرد و گفت: راستی دخترا چرا تنها نشستید بیاید پیش میز ما
بعد از کلی اسرار بلند شدیم و رفتیم سمت میزشون
میز بزرگی بود و اونجا دیوید و یونجون رو ۳ تا مرد دیگه و یه دختر خیلی خوشگل بودن
منو دو هی نشستیم و جین کار من نشسته بود و شروع کرد به معرفی کردن
جین: خب دیوید و یونجون رو که میشناسی، ایشون هم جینا هست خواهر من، ایشون جیمین هست برادر کوچیکم و ایشون هم جونیور
جین نگاهشو از بچها گرفت به من نگاه کرد و گفت: جیمین و جینا دوقولو هستن
بعد دوباره به جمع نگاه کرد و اشاره کرد به یه پسره که با نگاهی سرد و خمار درحالی که دستش یه لیوان ویسگی بود و تکیه داده بود
جین: ایشون هم جئون جونگ کوک هستن
همه بچها باهام سلام علیک کردن بجز جونگ کوک
اون یجوری نگام میکرد انگار ارث باباشو بالا کشیدم...
وا خب شماره کارت بده ارث باباتو برگردونم برات:/
دو هی گرم صحبت با بچها بود که زدم به دستش و بهش یواش طوری که کسی چیزی نشنوه گفتم
ا/ت: چرا این جونگکوک اینطوری نگاه میکنه؟
دو هی: ولش کن اون کلا بد عنقه، همیشه همینطوریه قبلا با یکی از دوستای جینا باهم بودن ولی سر اینکه زیاد برای دختره وفت نمیزاشت و سرد بود کات کردن
ا/ت: اها،از کجا میشناسینش؟
دو هی: از بچگی همسایمون بودن
ا/ت: فهمیدم
__________________
چطوره؟
- ۲۵.۴k
- ۱۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط