سناریو

وقتی بهشون میگی من دلم بچه میخواد

نامجون: خب عزیزم منم خیلی دلم بچه میخواست ولی فکر میکردم اگه بگم ناراحت میشی

جین: چرا که نه یه فرشته مثل مامانش و یه جذاب مثل باباش...ترکیبش عالیه

یونگی: خودت گفتی....(باحالت سکسی ای دکمه ای لباسش و باز میکنه)

جیهوپ: خیلی خوبه یه بامزه به جمعیتمون اضافه شه

جیمین: یکپ صب بده بیب شب مزه اش بیشتره(با خنده😈)

تهیونگ: یونتان برو بیرون....من و مامانت باید یه کاری باهم انجام بدیم

جونگ کوک: بیبی گرل....من آماده ام(با صدای بم و درآوردن لباس)

بچه ها واقعا معذرت میخوام اگه بد شد چون من ۲ ساله رمان مینویسم و اولین باره که سناریو مینویسم
ممنون میشم حمایت کنید❤️😊
دیدگاه ها (۱۳)

سلام بچه‌ها امیدوارم خوب باشید..یه مدت خیلی زیادی که میگید چ...

پارت پنجم: تله‌یِ سادیسمیداشتم دستِ دختربچه رو توی دستم نگه ...

رمان عشق ممنوع

پارت نوزدهم ( آخر) یک ماه بعدات. ای دلم تیر می‌کشه کوک. میخو...

مهمونی خطرناک پارت=26ویو اتمتوجه تغییر حالت کوک شدم..یعنی تو...

تکپارتی𝕁𝕀𝕄𝕀ℕ ♥🍷شخصیت ها: جیمین. لیا. کیا. یونگی. ادمین: امید...

My lovely neighbor part : 89

stolen

#تجربه_من ۱۳۶۵#فرزندآوری #جنسیت_فرزند #حق_حیات #سقط_جنین سلا...

THE FIRST KISSPART: 7اسماتیدفه نگاهم رو بدنش قفل شد بدنش اصل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط