لباس هیسو سبزه برای تولدشه
لباس هیسو سبزه برای تولدشه
اغوش ابدی
پارت سیزدهم ✨🐣
با نزدیک شدن به اکتبر، هوای پاییزی دوباره در حال تبدیل شدن به خنکی بود، اما این بار برخلاف سال گذشته، هیسو در خانه بود—در عمارت هانول که اکنون دوباره پر از زندگی و شور شده بود. او حالا بسیار قوی تر بود، اگرچه هنوز هم تحت نظر سونگمین بود.
سونگمین، که به یاد داشت تولد گذشته آرام و تقریباً غمگین هیسو، مصمم بود که هجده سالگی او را به یادماندنی کند—تولدی پر از شادی، آنطور که سزاوارش بود. او می خواست جشنی بگیرد که نه تنها بهبودی، بلکه ورود او به بزرگسالی را جشن بگیرد.
سونگمین در دفتر کار موقتش در عمارت، با فلیکس و هیونجین جلسه ای تشکیل داد.
"می خوام یک مهمانی غافلگیرانه برای هیسو بگیرم. هشتم اکتبر. باید خاص باشد."
فلیکس با هیجان بالا پرید. "آره! بلاخره من دکوراسیون رو به عهده می گیرم! تمش چی باشه؟"
سونگمین کمی فکر کرد. "چیزی که او را خوشحال کند. چیزی پر از نور و رنگ."
هیونجین پیشنهاد داد: "گل؟ او همیشه عاشق گل بوده."
سونگمین چشم هایش برق زد. "بله. تم 'باغ بهاری'. حتی در پاییز."
سونگمین شخصاً لیست کوتاهی از نزدیک ترین دوستان هیسو و خانواده را تهیه کرد.—روی کاغذی با بافت گلبرگ، با دست خط خود سونگمین: "به جشن رشد گل زیبای ما بیایید."
سونگمین مخفیانه به یک تالار مشهور مراجعه کرد. او پارچه ای ابریشمی به رنگ صورتی ملایم و سبز نعنایی انتخاب کرد—رنگ هایی که هیسو دوست داشت. لباس بلند و راحت بود، با گلدوزی های ظریف از گل های کوچک روی یقه و دمپا—کاملاً مناسب برای کسی که هنوز کاملاً بهبود نیافته بود
با کمک سرآشپز عمارت، منوی ای از غذاهای سبک و خوشمزه که برای معده هیسو مناسب بودند، تهیه شد. کیک به شکل یک گلدان بزرگ با گل های خوراکی و تزئین شده با شکلات سفارشی داده شد.
فلیکس با انبوهی از گل های تازه، پرچین های مصنوعی و چراغ های رشته ای وارد عمارت شد. سالن پذیرایی به یک باغ سرپوشیده رویایی تبدیل شد. حتی بوی ملایم عطر گل در فضا پیچیده بود.
سونگمین مطمئن شد که هانول—که اکنون کاملاً بهبود یافته بود—و دکتر کیم در جریان هستند. حتی پرستار هیسو را هم در جریان گذاشتند تا مطمئن شوند که او در روز موعد استراحت کرده و آماده است.
همه چیز بررسی شد. سونگمین استرس عجیبی داشت—نه به خاطر سازماندهی، بلکه به خاطر هیسو کامل باشد.
هیسو فکر می کرد که شام خانوادگی ساده است. سونگمین به او گفت که یک لباس راحت بپوشد زیرا ممکن است مهمان داشته باشند.
وقتی او را با چشمانی بسته به سالن هدایت کرد و چشمانش را باز کرد، هیسو مبهوت ماند.
سالن به یک قلمرو جادویی تبدیل شده بود. گلها و نورها بودند. همه آنجا بودند: هانول با چشمانی پر از غرور، دکتر کیم با لبخندی پدرانه، هیونجین و فلیکس که با هیجان منتظر واکنش او بودند، و حتی چند تا از دوستان نزدیکش.
روی دیوار، با چراغ های کوچک نوشته شده بود: "تولدت مبارک، گل ما. به هجده سالگی خوش آمدی."
هیسو دستش را روی دهانش گذاشت، اشک شادی در چشمانش حلقه زده بود. او به سونگمین نگاه کرد. "این... این همه برا منه؟"
سونگمین که خودش هم کمی تحت تأثیر قرار گرفته بود، فقط سر تکان داد و دستش را گرفت. "همه چیز برای تو. چون تو هستی."
و در آن شب، در میان عطر گل و نور گرم، هیسو نه تنها سال جدید زندگی اش، بلکه عشق و محبتی را که احاطه اش کرده بود، جشن گرفت.
اغوش ابدی
پارت سیزدهم ✨🐣
با نزدیک شدن به اکتبر، هوای پاییزی دوباره در حال تبدیل شدن به خنکی بود، اما این بار برخلاف سال گذشته، هیسو در خانه بود—در عمارت هانول که اکنون دوباره پر از زندگی و شور شده بود. او حالا بسیار قوی تر بود، اگرچه هنوز هم تحت نظر سونگمین بود.
سونگمین، که به یاد داشت تولد گذشته آرام و تقریباً غمگین هیسو، مصمم بود که هجده سالگی او را به یادماندنی کند—تولدی پر از شادی، آنطور که سزاوارش بود. او می خواست جشنی بگیرد که نه تنها بهبودی، بلکه ورود او به بزرگسالی را جشن بگیرد.
سونگمین در دفتر کار موقتش در عمارت، با فلیکس و هیونجین جلسه ای تشکیل داد.
"می خوام یک مهمانی غافلگیرانه برای هیسو بگیرم. هشتم اکتبر. باید خاص باشد."
فلیکس با هیجان بالا پرید. "آره! بلاخره من دکوراسیون رو به عهده می گیرم! تمش چی باشه؟"
سونگمین کمی فکر کرد. "چیزی که او را خوشحال کند. چیزی پر از نور و رنگ."
هیونجین پیشنهاد داد: "گل؟ او همیشه عاشق گل بوده."
سونگمین چشم هایش برق زد. "بله. تم 'باغ بهاری'. حتی در پاییز."
سونگمین شخصاً لیست کوتاهی از نزدیک ترین دوستان هیسو و خانواده را تهیه کرد.—روی کاغذی با بافت گلبرگ، با دست خط خود سونگمین: "به جشن رشد گل زیبای ما بیایید."
سونگمین مخفیانه به یک تالار مشهور مراجعه کرد. او پارچه ای ابریشمی به رنگ صورتی ملایم و سبز نعنایی انتخاب کرد—رنگ هایی که هیسو دوست داشت. لباس بلند و راحت بود، با گلدوزی های ظریف از گل های کوچک روی یقه و دمپا—کاملاً مناسب برای کسی که هنوز کاملاً بهبود نیافته بود
با کمک سرآشپز عمارت، منوی ای از غذاهای سبک و خوشمزه که برای معده هیسو مناسب بودند، تهیه شد. کیک به شکل یک گلدان بزرگ با گل های خوراکی و تزئین شده با شکلات سفارشی داده شد.
فلیکس با انبوهی از گل های تازه، پرچین های مصنوعی و چراغ های رشته ای وارد عمارت شد. سالن پذیرایی به یک باغ سرپوشیده رویایی تبدیل شد. حتی بوی ملایم عطر گل در فضا پیچیده بود.
سونگمین مطمئن شد که هانول—که اکنون کاملاً بهبود یافته بود—و دکتر کیم در جریان هستند. حتی پرستار هیسو را هم در جریان گذاشتند تا مطمئن شوند که او در روز موعد استراحت کرده و آماده است.
همه چیز بررسی شد. سونگمین استرس عجیبی داشت—نه به خاطر سازماندهی، بلکه به خاطر هیسو کامل باشد.
هیسو فکر می کرد که شام خانوادگی ساده است. سونگمین به او گفت که یک لباس راحت بپوشد زیرا ممکن است مهمان داشته باشند.
وقتی او را با چشمانی بسته به سالن هدایت کرد و چشمانش را باز کرد، هیسو مبهوت ماند.
سالن به یک قلمرو جادویی تبدیل شده بود. گلها و نورها بودند. همه آنجا بودند: هانول با چشمانی پر از غرور، دکتر کیم با لبخندی پدرانه، هیونجین و فلیکس که با هیجان منتظر واکنش او بودند، و حتی چند تا از دوستان نزدیکش.
روی دیوار، با چراغ های کوچک نوشته شده بود: "تولدت مبارک، گل ما. به هجده سالگی خوش آمدی."
هیسو دستش را روی دهانش گذاشت، اشک شادی در چشمانش حلقه زده بود. او به سونگمین نگاه کرد. "این... این همه برا منه؟"
سونگمین که خودش هم کمی تحت تأثیر قرار گرفته بود، فقط سر تکان داد و دستش را گرفت. "همه چیز برای تو. چون تو هستی."
و در آن شب، در میان عطر گل و نور گرم، هیسو نه تنها سال جدید زندگی اش، بلکه عشق و محبتی را که احاطه اش کرده بود، جشن گرفت.
- ۷.۲k
- ۰۶ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط