اوسی identity v بنده👀👌🏻

*اسلاید ۱:آرت اسلاید ۲:خود واقعیش ولی تو گاچا۲

بیوگرافی:
*ارتم خیلیییییی بد شدهههه*
نام:ریوتا،لِنکا
نام خانوادگی:سوکوکو
سن:۱۲*شت همسن خودم💀🤲🏻*
القاب:آن کس که نباید به صورتش زل زد،زردنبور،ریوتای جوان،ریو
علایق:رنگ زرد،هاستور و دوستاش
تنفرات:همه چیز بجز اونایی که تو علایق گفتم
شیپ:لوکا*با هاستور دوست صمیمیه*
ام بی تی آی:intp
*گل روی سرش درواقع خاطره ای از یک فرد ناشناس که خیلی دوسش داشته ئه*
*و اون فرد ناشناس مامانشه که تو تولد ۶ سالگی ش بهش هدیه داد و ماه بعدش فوت کرد*
*باباش رو اعدام کردن*
دیالوگ:نباید به مردم مهربونی کنی....هرچی بیشتر کنی......همونقدر بهت برمیگردونن*شت چی گفتم؟💀💔*هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی
داستان زندگی:
اون تو یه خونواده ی ثروتمند زندگی میکرد و باباش قاتل بود،باباش رو که اعدام کردن،مامانش مریض شد*از ۱سالگی تا ۵ سالگی*فردای اون روزی که اعدام کردن باباشو،تولدش بود،مامانش بهش یه کادو داد و ماه بعد فوت کرد،خودش فرار کرد به یه جای دیگه،تا همیشه.*از۶سالگی تا۱۰سالگی*بعدش کلی دوست پیدا کرد.افسرده هم بود*از۱۰ سالگی تا ۱۲ سالگی*
و تمام*داستان زندگی تمام شد*

اخلاق:افسرده،عصبانی،گاهی وقتا مهربون،بی روحیه


همین:-:

#identityv#identity_v#oc#hastur
دیدگاه ها (۳)

پارت : ۱۶ناشناس : تو ۲ سال میری خارج و هیچ ارتباطی با تهیونگ...

الهی فداتش_ چیز نه داشتم میگفتم_ __༄__نام : کا...

داستان زندگی ایت رو میخوام تعریف کنمایت یه دختر/پسری بود که ...

اسلاید بعد لباس پسرا برای باربزن بریم ؟؟لتس گو (تابع قوانین ...

دیر فهمیدم دیر خواستمتپارت هفتما.ت چند بار پیام ناشناس رو خو...

007-پنهان در مه - پارت ۹۵

رمان اسیر خان پارت هفدهم ۱۷

مطمئنی به سن ازدواج رسیدی؟اگر وقتی پشت خط تلفنش در حال انتظا...

💙اون با خودش می‌گه:«یه مدت ناراحت می‌شه، بعدشم می‌بخشه.»اما ...

۳پارتی سینا ساعی وقتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط