الهی فداتش_ چیز نه داشتم میگفتم_

الهی فداتش_ چیز نه داشتم میگفتم_
__༄__
نام : کاتسو
فامیل : سوزوکی
سن : ۱۶ سال
تولد : ۱۷ اگست _ ۲۶ مرداد
اخلاق : مهربون _ رک _ با ادب با شعور🗣🙏🏻 _ صبور و با اعصاب🌚
تایپ : INFP
گونه : نیمه انسان
جنسیت : مرد
اصالت : ژاپنی

بستگان :
مادر : میوا یاموتو *مرده*
پدر : هاچیمان سوزوکی *مرده*

شیپ : هاتاکو🗣✌️🏻
دوستاش :
هاتا
توکیتو مویچیرو ( خیلی دوست نه عا🗣)
*اکثر دیگران حالا نمیخوام بگم چون دوستای هاتاعم هستن😍*

علایق : فک کردن _ حرف زدن با هاتا _
تنفرات : کسی به دوستاش توهین کنه یا اذیتشون کنه ( کاتسو غیرتی بیمه👺) _شیاطین

زندگی کاتسو : کاتسو از بچگی موهاش نارنجی بود وقتی ۷ سالش بود با هاتا دوست شد ولی مامانش از هاتا متنفر بود و اکثرا کاتسو رو دعوا میکرد که چرا با هاتا دوسته *حرص*
۱۰ سالش بود از هاتا جدا شدن (خودش نمیخواستا) بعدش که ۱۱ سالش شد فهمید نیمه انسانه و ۱۲ سالش شد پدرش فوت کرد و مامانش با یه مرد دیگه ازدواج کرد اون مردهم یه پسر همسن کاتسو به اسم اتسوشی داشت ولی اتسوشی و کاتسو از هم متنفر بودن
پدر اتسوشی زات بدی داشت و مامان کاتسو رو میکشه و یکی دو سال بعد هم توی یه اتفاق خودش میمیره ولی اتسوشی فک میکنه کاتسو بخاطر مادرش اونو کشته درصورتی که اون مقصر نبود
برای همین ازش کینه به دل گرفت و اون روی خودشو نشون داد
از ۱۴ سالگی کاتسو ، اتسوشی به مدت دوسال توی یه جای متروکه زندانیش کرد و از اونجایی که میدونست هاتا خیلی براش مهمه نقشه داشت تا خودشو جای کاتسو جا بزنه و هاتا رو بکشونه اونجا و جلوی کاتسو بکشتش
ولی هاتا میفهمه و میره کاتسوی اصلی رو پیدا میکنه (گودرت) و اتسوشی از مقام شمشیر زنی محروم میشه
الانم که کاتسو ۱۶ سالشه و پیش هاتاعه اری

⭑ فکت
کاتسو و هاتا وقتی دنبال هم بگردن دستبندی که کاتسو داره و گردنبند هاتا میلرزه و هرچقدر بیشتر نزدیک هم شن لرزشش بیشتر میشه

کاتسو فوبیای جاهای شلوغ و پر سر و صدا رو داره ( بمیرم براش )

کاتسو خیلی گوگولیه میدونم🗣😭✨

کاتسو شیطان کش نمیباشد👺☝️🏻

کاتسو عاشق هاتا میباشد😼🙏

همین دیگه🗣🎀
دیدگاه ها (۰)

سوپرایزز_ _____༄_____نام : هاتاکوفامیل : کامادولقب : هاتا...

Part 6(Attachment)فیلیکس بعد رفتن پدرش خودش کار میکرد ، بعد ...

ببوگرافی/آپدیت یومه/Drmon slayer OC

شروع ات دختر ریندو بود مامانش تو یک سالگی از دست داد به علت ...

dark life = ۳۷

خواستم بگم ۵ روز دیگه سالگرد سولیه

سناریو مایکی {جنگل چشمات} پارت دواونشب بود تونشبی که شیسه و...

اون خیلی تنها بود...شاید خانوادش بودن ، شاید دوستاش بودن ، ش...

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دم PAER 1,2انقدر ادم های...

این فکرا داشت تو ذهنش پررنگ و پررنگ تر میشد تا جایی که یهو ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط