ای آن‌که دوست دارمت، اما ندارمت

ای آن‌که دوست دارمت، اما ندارمت
بر سینه می‌فشارمت، اما ندارمت

ای آسمان من که سراسر ستاره‌ای
تا صبح می‌شمارمت، اما ندارمت

در عالم خیال خودم چون چراغ اشک
بر دیده می‌گذارمت، اما ندارمت

می‌خواهم ای درخت بهشتی، درخت جان
در باغ دل بکارمت، اما ندارمت

می‌خواهم ای شکوفه‌ترین مثل چتر گل
بر سر نگاه دارمت، اما ندارمت


پگاهم
دیدگاه ها (۲۳)

ای یار ناشناخته من دوست دارمتگاهی به جان و گاه به دل می سپار...

🩵🤍 چشم‌هایت رادر رؤیاییکه پایان نداشت،دیده‌ام...پناهِ روشنِ ...

( فکر کن چقدر بی شرف هستی اومدی پست راجب جوون های ایران رو‌گ...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p90صبح...نور خورشید از پنجره‌ی بلند اتاق...

فراتر از خویش

آدم‌هایی بودیم که با نقشه‌های بزرگ در سر و چشم‌های روشن از ف...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

پات ۱۹

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑨_بخش دوم_هیچکس حال نمک ریختن یا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط