{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نامحرم آوردم دل و محرم گذشتم

نامحرم آوردم دل و محرم گذشتم
بر دل نوشتم: "دوستت دارم..." گذشتم

عشق است و عاشق هرچه دارد نذرِ عشق است
از مادرم، دار و ندارم هم گذشتم

گمراه بودم، گریه کردم در عزایت
از نسلِ آدم بودم و آدم گذشتم

از کودکی ام بین هیئت ها نشستم
من پای عشقت از همه عالم گذشتم

فرهادم و با دردِ شیرینی که دارم
از خیرِ طب و بهره ی مرهم گذشتم

یک روز زیر پرچمت من را رساندند
عمری است از زیرِ همین پرچم گذشتم

امشب شبیه تو که درهم می خریمان
از هر کسی ناراحتم درهم گذشتم

شب های جمعه در فراقِ کربلایت
از شهر ری با سینه ای پر غم گذشتم

کم کم مرا سوزاند داغِ روضه هایت
از شعرها... از روضه ها... کم کم گذشتم

مقتل به دستم مانده و مبهوت ماندم
هی بغض کردم، خط به خط خواندم گذشتم

بوسه به زیر حنجرت دردسری شد
از روضه ی جان کندنت مبهم گذشتم

جانم به لب آمد زمانی که به مقتل
از غارت پیراهن و خاتم گذشتم

شکر خدا این بار هم از روضه هایت
با قلب خون، با چشم پر شبنم گذشتم
دیدگاه ها (۲)

#مباهله ☘ 🍃 محمّد، با خودش آورد، محبوبش، حبیبش راحسن، آن باغ...

سائل خانه ی تو گر چه زیاد است زیادکرمت چند برابر چه زیاد است...

تا حاجت من دیدن رخسار حسین استسر زندگی ام لحظه دیدار حسین اس...

عکس میل باطن خود ناخدا خواندم تو رابا یقین در خلوتم اما خدا ...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۹

✦ اولین گناه ✦فصل هفتم: هیچ‌کس اینجا نبود---از پنجره بیرون پ...

Enemys Embrsce [ part ۳۱ ]

پشت لبخند جیمین پارت دهم | پایانبالاخره اون روز رسید.بعد از ...

منتظر بودم باردار بشم، چند وقتی بود رژیم پسر زایی گرفته بودم...

🐶: قبلا توی بابلم بهش اشاره کردم ولی یکی نوشته بود که از وقت...

پارت: 8 (بخش2) صدها هزار نفر آدم پولدارتر و وصل‌تر از ما دار...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 2«ویو ا.ت»یه مردی پشت میز نشسته بود و سرش پایین بود...

پارت بیست‌ و پنجم | خاطرههواپیما مدت‌ها بود از زمین فاصله گر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط