پارت چهارم ازدواج اجباری
جین رفت پارک و یه جا نشست و انقدر گریه کرد که چشماش پف کرده بود از اون طرف ات و کوکی دنبال لباس عروس و لباس داماد و تالار و ارایشگاه و برای. اینکه یکذره ارامش بگیرن رفتن پارک که جین رو دیدن و یهو پدر ات همراه بادیگارداش اومدن و ات و جین رو به زور بردن و عقدشون کردن ات شب عقد از خونه فرار کرد و رفت پیش کوکی کوکیو ات همدیگه رو هیلی مهکم بغل کردن و ات شب پیش کوک موند صبح که پاشد رفت توی حیاط که دید بادیگارد ها منتظرش یهو کوکی از پشت ات روبغل کردو ات کوکی رو بزور بردن اونجا ات و کوکیو انداختن توی یه اتاق سرد و بدون وسیله ای کمکم داشتن یخ میزن که یهو اومدن و ات رو بردن پیش پدر ات پدر ات به ات گفت: چرا همش میخوای بری پیش این پسره الدنگ خراب بی پول بی لول (با داد)
+اون پسر و من دوست دارم بی پولم نیست اون میتونه من و تورو با یک هزارم پول توی کارتش بخره منم عاشق پولش نشدم عاشق قیافش شدم عاشق خودش شدم عاشق اخلاقش شدم بزارید بریم دنبال زندگیمون چرا نمیزارید بهم برسیممم(با داد و بغض و گریه)
♡چون من صلاح تو رو میخوام من شادی تورو میخوام
+اگر شادی من رو میخوای باید بزاری من با او مرد ازدواج کنم
♡ پس برو گمشو و با اون مرد زندگی شاد داشته باش
ببخشید کم شد فردا جبران میکنم
لایک و کامنت یادتون نره مچ به کلتون😘😘
+اون پسر و من دوست دارم بی پولم نیست اون میتونه من و تورو با یک هزارم پول توی کارتش بخره منم عاشق پولش نشدم عاشق قیافش شدم عاشق خودش شدم عاشق اخلاقش شدم بزارید بریم دنبال زندگیمون چرا نمیزارید بهم برسیممم(با داد و بغض و گریه)
♡چون من صلاح تو رو میخوام من شادی تورو میخوام
+اگر شادی من رو میخوای باید بزاری من با او مرد ازدواج کنم
♡ پس برو گمشو و با اون مرد زندگی شاد داشته باش
ببخشید کم شد فردا جبران میکنم
لایک و کامنت یادتون نره مچ به کلتون😘😘
- ۲۲.۱k
- ۲۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط