#ی_قاتل_عاشق

#ی_قاتل_عاشق
#پارت_سی_و_چهار
#سیلدا

ب راهروها خیره بودم و فکر میکردم
تاجو از توی کیفم دراوردم
سیلدا:این تاج دقیقا ب این خونه چه ربطی داره؟
حوری:نمیدونم ولی حتما ربط مهمیم داره ک اینجاس
رویا:اینجا بچیه بچها
ب رویا نگا کردم ک داشت با ی اینه ور میرف ک روی دکور بود مثل بقیه دقت که کردم دیدم ی عالمه اینه زیگزاگی همینجوری هست و اخرش دیواره
شکم دوبرابر شد
تاج و گرفدم جلوی نور ک بازتابش روی دیوارا خورد بازتابشو روی اینه‌ای ک دست رویا ود تنظیم کردم و بعد ی عالمه نور بازتاب شده زیگزاگی ادامه پیدا کردن و به همون دیوار خوردن و همون موقع ی دیوار باز شد
با بهت نگا کردم بچها سریع رفدم تاج و گزاشتن تیو کیفم و تا قبل بسته شدن در رفدم دنبالشون...
حوری:اینجا یه عالمه مدرک دربرابر انجلینا داریم
سیلدا:خیلیم زیادن
رویا:اوه مای برگ ینی الان گیرش میندازیم
حوری:دختر ساده‌ی من تازه باید تمام مدرکارو ازینجا خارج کنیم...
دیدگاه ها (۰)

هلو من ا.تم و ۲۰ سالمه و ۹ ماهه که با نامجون ازدواج کردم..(ب...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

پارت ۲۳

چند پارتی

زندگینامه نووا

#یه_قاتل_عاشق #پارت_سی_و_سه #حوری تو تخم چشم انجلینا ذل زده ...

پارت³. جنبه ندارین نخونین .

ᎮᎪᎡᎢ ۶ عشق‌دردناکویو کوک رفتم داخل اتاق پنجره باز بود ینف...

𝑇ℎ𝑒 𝑙𝑜𝑠𝑡 𝑎𝑛𝑔𝑒𝑙𝑃𝐴𝑅𝑇: 61____ویو ات با درد بدی تو معدم چشامو با...

مافیاهای نیمه شبPart:10ویو تهیونگشام ک رسید اجوما رو فرستادم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط