عشق ناخواسته Part. 26

که یدفه یادم اومد الا هاست که اوما بیان پس سری وسایلام رو جمع کردم و به سمت خونه ی پدرم رفتم

از زبان هوسوک.

وقتی رسیدم خونه معلوم بود که دایون رفته پس با خیال راحت رفتم داخل

لی ها ـ عشقم من کجا بخوابم

هوسوک ـ ها توی اون اتاق بخواب

لی ها ـ چرا پیش تو نخوابم

هوسوک ـ ولی منو تو هنوز ازدواج نکردیم

لی ها ـ باشه اصرار نمی کنم پس من رفتم شب خوش
و هوسوک هم براش دست تکون داد

توی ذهن هوسوک

وای خدا من این چند وقت عاشق چه هرزه ای شدم از این طرف با یکی دیگست و بعدش به من می گه عشقم و می گه بیا پیش هم بخوابیم وای


از زبان لی ها

بزار یه زنگ به عشقم بزنم (بچه ها اسم دوست پسر لی ها هه یونگه.)

بعد بهش زنگ زد که اونم بعد از چند مین برداست

هه یونگ ـ الو چی شد

لی ها ـ هیچی اون پسره گفته که بیام تو خونش زندگی کنم این فرصت خیلی خوبیه می تونم خیلی راحت همه ی مدارک رو بردارم

هه یونگ ـ داخل یه اتاق که نمی خوابید

لی ها ـ نه نترس عشقم من داخل یه اتاق جدا هستم

هه یونگ ـ اها خوبه خوب مراقب خودت باش

لی ها ـ چشم عشقم بوس بای
دیدگاه ها (۱۳)

محو زیبایی او پارت ۵۲ویو رزا بهوش اومدم توی خونه بودم خونههه...

#عشق در نگاه او part 3 من خمار وایساده بودم و داشتم به بوسه ...

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

رمان:(تا وقتی که عاشقت بشم)

اجبار به بد بختی پارت ۱۵

Part ¹⁰فلش بک به فردا صبح +با هانا سوار هواپیما شدیم ۱۱ ساعت...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

ᴘᴀʀᴛ ۳۴ | یه تغییر کوچیکچند ماه گذشت...آرا بیشتر به زندگی جد...

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط