اجبار به بد بختی پارت ۱۵
از زبانه نویسنده
یک ماه گزشت یک مای که سر تا سر برای دیارو جونگ کوک با کل کل های بیخودی گزشت جونگ کوک صبح ها میرفت شرکت و تا شب برنمیگشت دیار تمامه تلاششو میکرد که شاید رابطشون بهتر شه اما هیج فایدی نداشت
از زبانه دیار
بازم سره صبی رفته بود با هزار بدبختی خونه رو جم کردمو رفتم تو حیات رو تاب نشستم
دیار... جونگ کوک میدونم ازم متنفری ولی اگه بدونی قلبمو بهت باختم مطمهنم نفرتت بیشتر میشه
رفتم تو روکاناف نشستم و تلویزینو روشن کردمو یه کارتن گزاشتم داشتم نگاه میکردم که تلفن خونه زنگ خورد رفتمو برداشتم
دیار... بله
کوک... تهیونگو نامجون دارن میان خونه من الان خودم میام ولی زود خونه رو جمعوجور کن
دیار... خونه تمیزه
کوک... خوبه یه لباسه درست درمون بپوش آبرومو نبری جلو همه
قبل ازینک جواب بدم قطش کرد چه بی ادب نه سلام کرد نه خدافظی وای زودی برم آماده شم
رفتم تو اتاق یه دست لباس برداشتم و با یه کفش زودی پوشیدم یه گوش واره انداختم و یه رژه سورتی کم رنگ زدم
رفتم تو آشپز خونه داشتم استکان هارو آماده میکردم که صدای آیفون به گوشم رسید زودی رفتم جلویه در وقتی بازش کردم نامجون و زنش تهیونگو زنش بودنه
دیار... سلام خیلی خوش اومدید
تهیونگ ... سلام زن دادش خوبی
دیار... ممنونم بفرماید تو
نامجون... سلام دیار خانوم
دیار... سلام آقای نامجون
با زنه نامجون و تهیونگ سلامو علیک کردمو با هم رفتیم تو منم زودی رفتم تو آشپز خونه یه قهوه درست کردمو رفتم تو سالن پذیرایی
دیار... بفرماید قهوه
تهیونگ... دستتون درد نکنه
دیار... خواهش میکنم
جانگ شیل ... دیار جون میگم جونگ کوک کجاست نمی بینمش
دیار... رفته شرکت ولی الان میاد
نامجون... بهش زنگ زدم گفت شرکته و زودی میاد
یک ماه گزشت یک مای که سر تا سر برای دیارو جونگ کوک با کل کل های بیخودی گزشت جونگ کوک صبح ها میرفت شرکت و تا شب برنمیگشت دیار تمامه تلاششو میکرد که شاید رابطشون بهتر شه اما هیج فایدی نداشت
از زبانه دیار
بازم سره صبی رفته بود با هزار بدبختی خونه رو جم کردمو رفتم تو حیات رو تاب نشستم
دیار... جونگ کوک میدونم ازم متنفری ولی اگه بدونی قلبمو بهت باختم مطمهنم نفرتت بیشتر میشه
رفتم تو روکاناف نشستم و تلویزینو روشن کردمو یه کارتن گزاشتم داشتم نگاه میکردم که تلفن خونه زنگ خورد رفتمو برداشتم
دیار... بله
کوک... تهیونگو نامجون دارن میان خونه من الان خودم میام ولی زود خونه رو جمعوجور کن
دیار... خونه تمیزه
کوک... خوبه یه لباسه درست درمون بپوش آبرومو نبری جلو همه
قبل ازینک جواب بدم قطش کرد چه بی ادب نه سلام کرد نه خدافظی وای زودی برم آماده شم
رفتم تو اتاق یه دست لباس برداشتم و با یه کفش زودی پوشیدم یه گوش واره انداختم و یه رژه سورتی کم رنگ زدم
رفتم تو آشپز خونه داشتم استکان هارو آماده میکردم که صدای آیفون به گوشم رسید زودی رفتم جلویه در وقتی بازش کردم نامجون و زنش تهیونگو زنش بودنه
دیار... سلام خیلی خوش اومدید
تهیونگ ... سلام زن دادش خوبی
دیار... ممنونم بفرماید تو
نامجون... سلام دیار خانوم
دیار... سلام آقای نامجون
با زنه نامجون و تهیونگ سلامو علیک کردمو با هم رفتیم تو منم زودی رفتم تو آشپز خونه یه قهوه درست کردمو رفتم تو سالن پذیرایی
دیار... بفرماید قهوه
تهیونگ... دستتون درد نکنه
دیار... خواهش میکنم
جانگ شیل ... دیار جون میگم جونگ کوک کجاست نمی بینمش
دیار... رفته شرکت ولی الان میاد
نامجون... بهش زنگ زدم گفت شرکته و زودی میاد
- ۴.۰k
- ۰۸ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط