_ ـ داشتم به این فکر می‌کردم که بیام باهات حرف بزنم ؛

_ ـ داشتم به این فکر می‌کردم که بیام باهات حرف بزنم ؛
آخه من عادت داشتم هر وقت حالم بد میشد ،
قلبم خالی میشد از امید‌واری‌ها و انگیزه‌هام واسه‌یِ ادامه دادن و خسته میشدم از همه ، فرار می‌کردم می‌ اومدم پیشِ تو! اما حالا؟!
حالا رو نمی‌دونم واقعا. چون تو دیگه پیشِ من و مالِ من نیستی ، چون دیگه اصلا اهمیتی نداره من چی بشم و چطور بگذرونم این روزا رو ؛ مهم اینه همونطوری باشه که تو می‌خوای و راحتی.
دنیا همینه دیگه ، همیشه که نمی‌خندونه آدمو. منی که یه روزی کنارِ تو بودم ، حالا ازت کلی فاصله دارم ؛ حالا اصلا حتی نمی‌دونم می‌تونم بهت پیام بدم و باهات حرف بزنم یا نه !
ولی هرچی شد، هر اتفاقی هم که افتاد ،
حتی اگه از هم دور بودیم ، حتی اگه دیگه خبری نشد ،
حتی اگه دیگه هیچوقت من و تو ما نشدیم و با هم حرف نزدیم،
حتی اگه دیگه ملاقاتی هم با هم نداشتیم،
اگه دنیا هامون از همدیگه خالی شد،
اگه اثری از هم تو زندگیامون نموند،
اگه دیگه صدایِ همدیگه رو نشنیدیم،
اگه فاصله بینمون به اندازه‌ای شد که دیگه هیچوقت نشد برگردیم سمتِ هم،
بدون که من تمامِ عمرم رو به دوست داشتنِ تو مشغولم.
بدون که هنوزم دلتنگت میشم، بهت فکر می‌کنم و لبخند میزنم،
وُیس‌هات رو میشنوم، حرفات رو مرور می‌کنم،
رویاهایِ مشترکمون یادمه، هنوز حالِ خوبت برام مهمه و هنوزم به همون اندازه دوستت دارم._
دیدگاه ها (۰)

نمی‌دونم قراره چقدر طول بکشه تا نبودنت برام عادی بشه، تا دیگ...

هرچند حالا خودت مادری و شاید باید روز مادر رو بهت تبریک گفت،...

دلتنگتم… بیشتر از چیزی که فکرش رو بکنی! 🥀نمی‌دونی نبودنت با ...

پشتِ دیوارِ سردتدو هفته گذشته بود.دو هفته‌ای که توی اون، من ...

هههههی بد نیست !ولی زدن یه دوسه تا ناو و یا جنگندشون کافی نی...

دو پارتی «من تنهات نمیذارم عزیزم» بعد ادامه داد:مینهو: «من ه...

وقتی برای اولین بار میزننمون. #اد__jennie🎀#سناریو🐺 بنگ‌چانوس...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 36 (last part)اون شب شوگا کنار تخت رینا نشسته...

پارت ۲ :تو فکر اون دختره بودم که مامان اومد تو و کنارم رو مب...

ماکان، ۷ ساله، از میناب. 🌸با کوله‌پشتی کوچیکش راه افتاد،از ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط