درخواستی پارت :¹³
درخواستی پارت :¹³
ات: اون .....
ات بلند شدو وبه سمت همون مرد رفت و اون مرد هم اون رو محکم در آغوش کشید اون برادر ات بود که قبل از ات رفته بود به آلمان . ات شش سال پیش به کره مهاجرت کرد ولی برادرش ۷ سال پیش به آلمان رفت .
ات: داداشی چقدر دلم برات تنگ شده بود .
د.ات: خجالت بکش دختره ی بی شرم من خواهری مثل تو ندارم که با هفت تا پسر باهم دوسته وای به حالته جلوم برای اون بخندی .
ات: برادر خجالت بکش اون ها منو به چشم یک دوست ساده میبینن بعد تو فکر میکنی از خواهر خودت این فکر رو میکنی من باید برم بمیرم .
ات با کج خولقی خودش رو کج ورد و رفت سر میز به لبخند به جین گفت .
ات: وون برادرم هست که ۷ سال پیش رفت آلمان .
نامحون: ات بهت چی گفت وون جوری ناراحت شدی .
ات : ولش کن بابا چیزی نیست که .
جیمین: به ما مربوط بود .
ات : میگم دیگه مهم نیست بیاید لذت ببریم .
چند ساعت بعد . عروس دوماد هم اومده بودن داشتن تانگو میرقصیدن .
کوک: اوخی چه گوگولی میرقصن .
ات: هه ادا بازی هاشون شروع نشده هنوز .
بعد کلی ادا در آوردن و رفتن
قصیده و اعضا با تعجب نگاه میکردن و ات توضیح میداد. برای غذا هم که طبق رسوم باقالی پلو دادن . بعد از غذا ات با خواهش و تمنای مادرش که گفت حتما بیا . بلند شدن رفتن جلو در خونه ی عروس .
جیمین: ات چرا همه گریه میکنن ات چرا خودتم داری گریه میکنی .
ات: الان عروس از خانوادش خداحافظی میکنه .
با گریه خداحافظی کردن پول به شال عروس بستن که پدربزرگ ات داشت دعا میکرد برای سلامتی و بعد از اون به خونه ی داماد راهی شدن . و رسیدن اون جا داشتن میرقصیدن ولی اون جا اعضا با کلک و پر ریخته داشتن تماشا میکردن که چرا اون همه خون روی زمین ریخته و چرا دوتا گوسفند بریدن .
ات: این یکی دیگه از رسومات ما هست باید عروس از بین سرو و بدن گوسفند رد بشه تا چشم حسود هاش بخاطر اون خون جاری شده از بین بره .
کوک: میشه بریم
ات: البته بیاید بریم .
رفتن هتل که چقدر اون پسرا شلوغ میکنن .
جیمین : ات بیا اینجا .
ات: چی شده .
ات دقیقا بگو چطوری خودتو درست کردی .
ات: عوا بیا برو پسر .
کوک: ات تو اصلا وسایل نداشتی کجا پنهان کردی .
ات: ولم کنید کار دارم .
ات رفت دراتاق رو قفل کرد حموم کرد موهاش. رو خشک کرد وسایل شو جمع کرد و آماده ی خواب شد .
در باز کرد :
جیمین: ات ماهم اون تو کار داریم ها .
ات: این تنبیه بود بیاید بریدم من میخوابم چشم بندم میزارم ات چشم بند گذاشت سمت دیوارم خوابید .
صبح :
نامجون: ات امروز به ایرانی میشه چندم ؟
ات: امروز سیزده بدره بچه ها بیاید سیزده مون رو به در کنیم .
ته: چیکار کنیم .
ات وسایل پیک نیک از پایین درخواست داد و کلید باغ پدرشو گرفت چون مامانش اینا میدن باغ پدر بزرگش .
ات: اون .....
ات بلند شدو وبه سمت همون مرد رفت و اون مرد هم اون رو محکم در آغوش کشید اون برادر ات بود که قبل از ات رفته بود به آلمان . ات شش سال پیش به کره مهاجرت کرد ولی برادرش ۷ سال پیش به آلمان رفت .
ات: داداشی چقدر دلم برات تنگ شده بود .
د.ات: خجالت بکش دختره ی بی شرم من خواهری مثل تو ندارم که با هفت تا پسر باهم دوسته وای به حالته جلوم برای اون بخندی .
ات: برادر خجالت بکش اون ها منو به چشم یک دوست ساده میبینن بعد تو فکر میکنی از خواهر خودت این فکر رو میکنی من باید برم بمیرم .
ات با کج خولقی خودش رو کج ورد و رفت سر میز به لبخند به جین گفت .
ات: وون برادرم هست که ۷ سال پیش رفت آلمان .
نامحون: ات بهت چی گفت وون جوری ناراحت شدی .
ات : ولش کن بابا چیزی نیست که .
جیمین: به ما مربوط بود .
ات : میگم دیگه مهم نیست بیاید لذت ببریم .
چند ساعت بعد . عروس دوماد هم اومده بودن داشتن تانگو میرقصیدن .
کوک: اوخی چه گوگولی میرقصن .
ات: هه ادا بازی هاشون شروع نشده هنوز .
بعد کلی ادا در آوردن و رفتن
قصیده و اعضا با تعجب نگاه میکردن و ات توضیح میداد. برای غذا هم که طبق رسوم باقالی پلو دادن . بعد از غذا ات با خواهش و تمنای مادرش که گفت حتما بیا . بلند شدن رفتن جلو در خونه ی عروس .
جیمین: ات چرا همه گریه میکنن ات چرا خودتم داری گریه میکنی .
ات: الان عروس از خانوادش خداحافظی میکنه .
با گریه خداحافظی کردن پول به شال عروس بستن که پدربزرگ ات داشت دعا میکرد برای سلامتی و بعد از اون به خونه ی داماد راهی شدن . و رسیدن اون جا داشتن میرقصیدن ولی اون جا اعضا با کلک و پر ریخته داشتن تماشا میکردن که چرا اون همه خون روی زمین ریخته و چرا دوتا گوسفند بریدن .
ات: این یکی دیگه از رسومات ما هست باید عروس از بین سرو و بدن گوسفند رد بشه تا چشم حسود هاش بخاطر اون خون جاری شده از بین بره .
کوک: میشه بریم
ات: البته بیاید بریم .
رفتن هتل که چقدر اون پسرا شلوغ میکنن .
جیمین : ات بیا اینجا .
ات: چی شده .
ات دقیقا بگو چطوری خودتو درست کردی .
ات: عوا بیا برو پسر .
کوک: ات تو اصلا وسایل نداشتی کجا پنهان کردی .
ات: ولم کنید کار دارم .
ات رفت دراتاق رو قفل کرد حموم کرد موهاش. رو خشک کرد وسایل شو جمع کرد و آماده ی خواب شد .
در باز کرد :
جیمین: ات ماهم اون تو کار داریم ها .
ات: این تنبیه بود بیاید بریدم من میخوابم چشم بندم میزارم ات چشم بند گذاشت سمت دیوارم خوابید .
صبح :
نامجون: ات امروز به ایرانی میشه چندم ؟
ات: امروز سیزده بدره بچه ها بیاید سیزده مون رو به در کنیم .
ته: چیکار کنیم .
ات وسایل پیک نیک از پایین درخواست داد و کلید باغ پدرشو گرفت چون مامانش اینا میدن باغ پدر بزرگش .
- ۷.۶k
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط