{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من اوومدمم خخ

من اوومدمم خخ
نظر بدید
Super Stars:
بخش هجدهم:
وقتی ذخترا و پسرا وارد جمع شدن،بعضی از مهمونا دخترا رو میشناختن از جایی که برنامه ها پخش شده بود.
دخترو پسری اومدن جلو و از پسرا پرسیدن:دخترا با شما نسبتی دارن؟
هیون:مگه نباید برای این مهمونی با همراه میومدیم؟خانما همراه های ما هستن.
به شین جونگ اشاره کرد و گفت:معرفی میکنم،خانم شین جونگ،لیدر گروه جی-پاپ
هیونگ جون هم به یوری اشاره کرد و گفت:خانم یوری،از اعضا گروه جی-پاپ.
کیو جونگ به هیوری اشاره کرد و گفت:خانم هیوری،از اعضا جی-پاپ
یونگ سنگ هم به سوریو اشاره کرد و گفت:خانم سوریو،عضو گروه جی-پاپ
دختر به جونگمین نکاه کرد و گفت:خب،شما هم خانوم رو معرفی میکنید؟
جونگمین:بله،خانوم سورا و از اعضا جی-پاپ.
پسر دستش رو گذاشت زیر چونه ش و گفت:گروه جدید جی-پاپ؟که تاحالا یه آهنگ گروهی دادن؟جالبه جدیدا اومدن اما شما الان به عنوان همراه با خپدتون اوردینشون!
جونگمین دستش رو گذاشت روی شونه ی پسر و گفت:دلیلی نمیدونیم که به شما توضیح بدیم،شما هم که گزارشگر نیستید که بخواییم جوابتونو بدیم،پس لطفا به مهمونیتون برسید.
دختر و پسر بهم نگاه کردن،شونه هاشونو بالا دادن و خداحافظی کردن و رفتن.
پسرا و دخترا هرکدوم جدا از هم کنارهم نشستن.
آهنگ play شد و نوبت رقص دو نفره رسید.
پسرا از دخترا درخواست کردن که همراهشون برقصن.
بعد از آهنگ دور هم نشستن و یکم صحبت کردن.
شب به پایان رسید و پسرا باید دوخترا رو میرسوندن خونه.
داخل راه:
یونگ سنگ:سوریو چرا باور نمیکنی؟من خیلی دوستت دارم.
سوریو:مواظب باش،حواست به رانندگیت باشه لطفا!
یونگ سنگ:فهمیدم تو دوستم نداری!
سوریو:اینجوریم که تو فکر میکنی نیست!
هیون:شین جونگ!من به خاطر تو غرورمو گذاشتم زیر پام،چرا اینکار رو میکنی؟
شین جونگ:بهتره حواست به رانندگیت باشه!الان تصادف میکنیم.
هیون دیگه هیچی نگفت و به راه خودش ادامه داد.
هیونگ:یوری!اون پشت یه جعبه هست،برای توئه.
یوری:ممنونم.
-بازش کن شاید خوشت اومد.
-بازم ممنونم،حتما قشنگه!
کیو جونگ یکم به هیوری خیره نگاه کرد و گفت:هیوری،از کادویی که بهت دادم خوشت اومد؟
هیوری:آهان خوب شد که گفتی!
دست کرد داخل کیفش و گردنبند رو بهش داد و گفت:ممنونم،اما نمیتونم نگهش دارم.
کیو جونگ با سرعت یه جا پارک کرد و گفت:من این رو برای تو گرفتم که بهت نشون بدم که دوستت دالرم‌اما تو قبول نمیکنی؟
-متاسفم،اما نمیتونم قبولش کنم،اگه نمیخوایی برسونیم که خودم میرم.
در رو بارز کرد که از ماشین پیاده شه بره که کیو دستش ‌رو گرفت و گفت:بشین،میرسونمت.
جونگمین داخل راه هیچی نگفت،ساکت بود و فقط رانندگی میکرد.
شب بود و منظره ی دریا خیلی قشنگ.
ماشین و پارک کرد و با سورا کنار دریا ایستادن.
جونگمین غرق در نگاه کردن به سورا شد و گفت:سورا؟
سورا از حال و هوای خودش بیرون اومد و به جونگ مین نگاه کرد و گفت:بله؟
جونگمین به دریا نگاه کرد و آهی کشید و گفت:هیچی.
سورا به جونگمین خیره نگاه کرد و گفت:منم دوستت دارم ヽ( ´¬`)ノ
دیدگاه ها (۳۲)

من برگشتمSuper Stars:بخش نوزدهم:حرفش رو زد و سرش رو کچ کرد و...

خخ چه کنیم دییگهه به چالش دعوت شدیم خخخخسارا،آیدا را به چالش...

جیییغ بچههه هااا عکس پروفاییلم چطووورههه؟منن خووودم عااشقششم...

ووییی خدااین عکسا رو از پروفایل jung min هووی گلم برداشتم نم...

رایحه پنهانجونگ‌هیون نگاهی به تهیونگ انداخت.بعد دوباره رو به...

رایحه پنهانآخر سر آروم سر تکون داد.- عوم... باشه، ارباب.بعد ...

وقتی دخترشی و از دستت عصبانی میشه...پارت۳که یهو صدای در مانع...

«رایحه پنهان»صبح‌ها، جونگ‌هیون همیشه قبل از بقیه بیدار می‌شد...

☆‌عشق اجباری من✧P6ویو نویسندهچراغ‌های عمارت خاموش شده بود و ...

قسمت سیزده

پارت 10دوست دختر کوچولوی من همون لحظه تو خوابگاه گروه مطالعه...

ادامهp58 قسمت 3خیلی آروم...بدون اینکه سر جونگ‌کوک تکون بخوره...

پارت چهل‌وچهارم | ویلای جنگلیشخص سوم. بعد از نزدیک سه ساعت، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط