وقتی...(پارت ششم)

(صبح روز بعد)
چشمات رو باز کردی.. بلند شدی و چشمات رو مالیدی.. به ساعت که ۱۲ ظهر رو نشون میاد نگاه کردی.. دیروز بعد از اینکه از خونه مینهو برگشتی شروع کردی به گشتن توی محتوا فایل های فلش.. کل پوشه هارو که بیشترشون شامل عکس های بچگی مینهو میشد[ و پوشه ای که اطلاعات دقیق مینهو توش بود] نزدیک به ده بار زیر و رو کردی و هنوز چیزی پیدا نکرده بودی..
بعد از اینکه صورتت رو شستی، سمت کامپیوترت رفتی و این دفعه کاملا مصمم بودی به نتیجه برسی..
وارد فایل شدی و پوشه ای که اطلاعات مینهو توش بود شدی دوباره کار دیشبت رو از سر گرفتی
[نیم ساعت بعد]
+وایییی خدا..
موهات رو به عقب هدایت کردی
+واقعا قرار نیست چیزی پیدا کنم؟
موبایل ت رو برداشتی و با مینهو تماس گرفتی.. بعد از چند تا بوق گوشیش رو جواب داد..
_الو
+سلام چطوری؟
_خوبم.. چطور؟
+هیچی فقط خواستم بگم هنوز چیزی پیدا نکردم.. امروز عصر فلش ت رو میارم..
_چی؟ فلشِ چی؟
اخم هات توهم رفت..
+فلش خودت دیگه.. یادت نیست؟ دیروز ازت خواستم فلش رو بهم قرض بدی؟
_راجب کدوم فلش حرف میزنی؟ مگه تو دیروز اصلا اینجا بودی؟
از تعجب نزدیک بود شاخ در بیاری..
+شوخی میکنی؟ واقعا.. یادت نیست؟
_میشه وقتم رو نگیری؟ کار دارم..
و گوشی رو قطع کرد.. تو این چند روز به اندازه کافی چیز های عجیب دیده بودی.. ولی چیزی که حتی یک درصد هم احتمالش رو نمیدادی این بود.. اینکه مینهو انقد جدی باهات حرف بزنه..
نه.. مشکلی که وجود داشت مطمئنا خیلی بزرگ تر از چیزی بود که فکرش رو میکردی..
اخم هات توهم رفت.. همون موقع بعد از چند روز برای اولین بار سوالی به ذهنت رسید..
چرا انقدر برات مهم بود که بدونی فایلی که درحال پاک شدنه، چیه؟
و سوال های دیگه مثل: چرا همه ی اطلاعات مینهو توشه یا چرا هر بار که اعداد شمارنده کامپیوتر، روند حدف فایل رو نشون میدن، مینهو بیشتر از قبل از حالت مادیش خارج میشه.. حتی چیزی هم که چند دقیقه پیش اتفاق افتاد باعث میشد خون تو بدنت یخ بزنه..
مینهو تقریبا داشت حافظه ش رو از دست میداد..
همون موقع فکری که دیروز از سرت گذشته بود و تو ردش کرده بودی دوباره پررنگ شد..
شاید.. فقط شاید.. فایل درحال حذف شدن.. درواقع داشت وجود مینهو رو پاک میکرد..
ولی احمقانه ست..
اصلا امکان نداره..
سرت رو به چپ و راست تکون دادی.. مثل اینکه میخواستی افکار ذهنت رو خالی کنی..
+بس کن.. احمق نباش..
اما مدرک هایی بود که شاید میتونست درست بودن این فکرت رو تایید کنه..
اینکه مینهو از حالت مادیش خارج میشد و گلیچ میکرد..
اینکه حافظه ش درحال پاک شدن بود..
اینکه اطلاعات دقیق مینهو توی فایلی بود که داشت حذف میشد..
همه این ها مدرکه..
حالا چجوری باید بهش بگی؟ اونکه چیزی یادش نیست..



#بنگچان#لینو#هیونجین#چانگبین#هان#فلیکس#سونگمین#جونگین#استری_کیدز
دیدگاه ها (۲۵)

𝐎𝐧𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐌𝐢𝐬𝐬𝐢𝐧𝐠 | یک روز گمشده𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑چند ثانیه فقط به دستبند...

#تکپارتیموضوع:(وقتی داره بابا میشه و...)لینو/ا.تماه های آخر ...

دو پارتی «من تنهات نمیذارم عزیزم» ژانر: خانوادگی، احساسی، حم...

وقتی میخواد بره سربازی part 1

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 23بیمارستان قدیمی سئول ـ ساعت ۱۰ صب...

#چندپارتیلینو/ا.تP:2قشنگترین لباس هات رو پوشیده بودی و منتظر...

دیر فهمیدم دیر خواستمتپارت پنجم ا.ت پوشه‌ی خاک‌گرفته رو از ر...

#دوپارتیهان/ا.تP:2حوله سفید رنگ رو دور بدنت پیچیدی و از حموم...

در دنیای من عشق بی معنی ست

پارت هشتم: فایل گمشدهصدای قدم‌ها در سالن خالی ایستگاه پیچید....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط