برادرای هایتانی پارت ۲۶
*ساعت ۶ صبح*
*از دید میکو*
از خواب بیدار شدم و به ساعت نگاه کردم ساعت ۶ صبح بود به میکا نگاه کردم خانم هنوز خواب بود دیشب بهش گفتم قضیه بونتن رو اونم اول تو شک بود بعد قبول کرد
دست و صورتم رو شستم و رفتم تو آشپزخونه
مایکی و کاکوچو و کوکونوی تو آشپزخونه بودن
میکو: سلام صبح بخیر
کاکوچو و کوکونوی : سلام صبح بخیر
مایکی: سلام چه سحر خیز
میکو:اوهوم
رفتم نشستم پشت میز و شروع کردم به صبحونه خوردن بعد از خوردن بلند شدم
میکو: پارچ هاتون کجاس؟
کاکوچو: برای چی میخوای؟
میکو:میخوام تلافی کنم سر فلامینگو صورتی(سانزو)
مایکی: کابینت بالایی سمت راست
میکو:ممنون
در کابینت رو باز کردم ، پارچ خیلی بالا بود قدم نمیرسید
کوکونوی: میخ......
قبل اینکه حرفشو کامل کنه از کابینت های پایینی رفتم بالا و پارچ برداشتم
برگشتم دیدم قیافه کاکوچو سرخ شده بود
میکو:بخند نترکی بنده خدا
با این حرفم کاکوچو زد زیر خنده پارچ رو پر آب یخ کردم
میکو: اتاق فلامینگو کجاس
کاکوچو:طبقه سوم....سمت چپ....اتاق...سوم( نقطه ها خندس)
میکو: اوکی ممنون
بدون در زدن رفتم تو اتاق سانزو از چیزی که دیدم داشتم بزور خنده ام رو نگه میداشتم با لباس و شلوار کیتی خوابیده بود رو تخت و یه دست و پاش آویزون بود از تخت(نویسنده: شرمنده ولی نمیشه نرینم به ابهت یکی😂)
اروم اروم رفتم بالا سرش و کل پارچ رو خالی کردم روش مثل گربه پرید بالا و من جیم زدم بیرون و رفتم پایین تا رسیدم به پذیرایی ولو شدم رو مبل و تا میتونستم خندیدم
سرمو بالا آوردم و قیافه متعجب کوکونوی و کاکوچو و ران رو دیدم
ران: چیشده؟
دوباره زدم زیر خنده میون خنده ها گفتم: حالا میبینی
که همون موقع سانزو با لباس و موهای خیس اومد پایین
منم که همچنان در حال جر خوردن از خنده بودم
دیدم بقیه بچه ها هم دارن میمیرن از خنده
سانزو: کار کدوم خری بود؟
میکو: هوی فلامینگو خر خودتی
سانزو : پس کار تو بود
اینو گفت و افتاد دنبالم حالا من بدو سانزو بدو
دیدم مایکی داره از پله ها میاد پایین سریع رفتم پشتش و قائم شدم
میکو: مایکی جلو این سگو بگیر
مایکی:بسه مگه چند سالتونه بچه شدین
سانزو: بیا شانسه ماعه نمیزاری اینو ادبش کنیم
میکو: فعلا که نمیتونی هیچ غلطی کنی
سانزو: .........
________________________________
بفرمایید پارت تا من برم تیک تاک گردیمو کنم
امیدوارم خوشتون بیاد
شیپ میکو کی باشه بگین دیگهههه؟
بای بای😊
*از دید میکو*
از خواب بیدار شدم و به ساعت نگاه کردم ساعت ۶ صبح بود به میکا نگاه کردم خانم هنوز خواب بود دیشب بهش گفتم قضیه بونتن رو اونم اول تو شک بود بعد قبول کرد
دست و صورتم رو شستم و رفتم تو آشپزخونه
مایکی و کاکوچو و کوکونوی تو آشپزخونه بودن
میکو: سلام صبح بخیر
کاکوچو و کوکونوی : سلام صبح بخیر
مایکی: سلام چه سحر خیز
میکو:اوهوم
رفتم نشستم پشت میز و شروع کردم به صبحونه خوردن بعد از خوردن بلند شدم
میکو: پارچ هاتون کجاس؟
کاکوچو: برای چی میخوای؟
میکو:میخوام تلافی کنم سر فلامینگو صورتی(سانزو)
مایکی: کابینت بالایی سمت راست
میکو:ممنون
در کابینت رو باز کردم ، پارچ خیلی بالا بود قدم نمیرسید
کوکونوی: میخ......
قبل اینکه حرفشو کامل کنه از کابینت های پایینی رفتم بالا و پارچ برداشتم
برگشتم دیدم قیافه کاکوچو سرخ شده بود
میکو:بخند نترکی بنده خدا
با این حرفم کاکوچو زد زیر خنده پارچ رو پر آب یخ کردم
میکو: اتاق فلامینگو کجاس
کاکوچو:طبقه سوم....سمت چپ....اتاق...سوم( نقطه ها خندس)
میکو: اوکی ممنون
بدون در زدن رفتم تو اتاق سانزو از چیزی که دیدم داشتم بزور خنده ام رو نگه میداشتم با لباس و شلوار کیتی خوابیده بود رو تخت و یه دست و پاش آویزون بود از تخت(نویسنده: شرمنده ولی نمیشه نرینم به ابهت یکی😂)
اروم اروم رفتم بالا سرش و کل پارچ رو خالی کردم روش مثل گربه پرید بالا و من جیم زدم بیرون و رفتم پایین تا رسیدم به پذیرایی ولو شدم رو مبل و تا میتونستم خندیدم
سرمو بالا آوردم و قیافه متعجب کوکونوی و کاکوچو و ران رو دیدم
ران: چیشده؟
دوباره زدم زیر خنده میون خنده ها گفتم: حالا میبینی
که همون موقع سانزو با لباس و موهای خیس اومد پایین
منم که همچنان در حال جر خوردن از خنده بودم
دیدم بقیه بچه ها هم دارن میمیرن از خنده
سانزو: کار کدوم خری بود؟
میکو: هوی فلامینگو خر خودتی
سانزو : پس کار تو بود
اینو گفت و افتاد دنبالم حالا من بدو سانزو بدو
دیدم مایکی داره از پله ها میاد پایین سریع رفتم پشتش و قائم شدم
میکو: مایکی جلو این سگو بگیر
مایکی:بسه مگه چند سالتونه بچه شدین
سانزو: بیا شانسه ماعه نمیزاری اینو ادبش کنیم
میکو: فعلا که نمیتونی هیچ غلطی کنی
سانزو: .........
________________________________
بفرمایید پارت تا من برم تیک تاک گردیمو کنم
امیدوارم خوشتون بیاد
شیپ میکو کی باشه بگین دیگهههه؟
بای بای😊
- ۱۲.۶k
- ۲۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط