THE HIDDEN LOVE 1
THE HIDDEN LOVE 1
عشق پنهانی | Jeon Jungkook × You
ژانر: عاشقانه، درام، زندگی آیدولی، عشق مخفی، حسادت و رازهای پشت پرده
مکان: سئول، کره جنوبی
زمان: پاییز ۲۰۲۶
فصل اول: دختری که هیچکس نباید بشناسد
Seoul, South Korea — 11:47 PM
باران آرامی روی خیابانهای سئول میبارید.
درحالیکه بیشتر مردم شهر مشغول آمادهشدن برای خواب بودند، مقابل ساختمان کمپانی HYBE هنوز چند خبرنگار و طرفدار منتظر خروج یکی از مشهورترین آیدولهای کره جنوبی ایستاده بودند.
جئون جونگکوک.
بیستونهساله، یکی از بزرگترین ستارههای موسیقی جهان؛ مردی که هر حرکتش میتوانست ظرف چند ثانیه به تیتر خبرگزاریها تبدیل شود.
اما چیزی که هیچکدام از آن آدمها نمیدانستند، این بود که جونگکوک مدتی بود رازی داشت که برای محافظت از آن حاضر بود هر کاری بکند.
او کسی را دوست داشت که دنیا حتی نباید از وجودش باخبر میشد.
داخل آسانسور خصوصی ساختمان، جونگکوک کلاه مشکیاش را کمی پایینتر کشید و به صفحه گوشیاش خیره شد.
پیامهای مدیر برنامهاش پشت سر هم ظاهر میشدند.
«فردا ساعت ده مصاحبه داری. لطفاً امشب زودتر بخواب.»
«راستی، خبرنگارها درباره رابطهات با اون بازیگر دوباره سؤال میکنن. مثل دفعه قبل جواب بده.»
جونگکوک با بیحوصلگی صفحه را خاموش کرد.
ـ لعنتی...
در آسانسور باز شد.
او وارد پارکینگ شد، سوار ماشین مشکیاش شد و بدون اینکه به راننده شخصیاش زنگ بزند، خودش پشت فرمان نشست.
امشب نمیخواست رانندهاش همراهش باشد.
امشب فقط یک مقصد داشت.
خانهای که هیچکس از ارتباطش با آن خبر نداشت.
حدود چهل دقیقه بعد، ماشین مقابل ساختمانی آرام در یکی از محلههای سئول متوقف شد.
جونگکوک چند لحظه پشت فرمان ماند. به پنجرهای در طبقه سوم نگاه کرد و لبخند کوچکی گوشه لبش نشست.
تمام روز زیر نور دوربینها لبخند زده بود، اما این یکی فرق داشت.
این لبخند واقعی بود.
گوشیاش را برداشت و پیامی فرستاد:
Jungkook: «بیداری؟»
چند ثانیه گذشت.
پیام دیگری تایپ کرد، اما پاکش کرد.
بعد بالاخره نوشت:
Jungkook: «من پایینم. و قبل از اینکه دعوام کنی، آره، میدونم تقریباً دوازده شبه... ولی دلم برات تنگ شده.»
گوشی را روی صندلی کنارش گذاشت و سرش را به پشتی صندلی تکیه داد.
لبخندش کمکم محو شد.
امروز در مصاحبهای از او درباره عشق پرسیده بودند.
او با همان لبخند همیشگی گفته بود که فعلاً تمام تمرکزش روی موسیقی است.
دروغ گفته بود.
چون تمام چیزی که این روزها میتوانست به آن فکر کند، دختری بود که حتی نمیتوانست دستش را در خیابان بگیرد.
دختری که اگر نامش کنار نام جونگکوک قرار میگرفت، ممکن بود زندگی آرامش برای همیشه تغییر کند.
جونگکوک دوباره گوشیاش را برداشت و این بار با لحنی شیطنتآمیز پیام داد:
Jungkook: «اگه تا دو دقیقه دیگه جواب ندی، مجبورم بیام بالا و خودم در رو بزنم. بعدش هم تقصیر خودته اگه همسایههات بفهمن یه مهمون ناخونده داری. 😏»
گوشی را کنار گذاشت و منتظر ماند.
برای اولین بار در طول روز، دیگر به دوربینها، خبرنگارها یا میلیونها نفری که نامش را فریاد میزدند فکر نمیکرد.
فقط منتظر یک جواب بود.
اول از همه اسمم اینجا الا هست و منم به آیدول هستم و یه گروه دارم به اسم girls blue که اعضای گروه لی الا یعنی خودم که وکالیست اصلی هستم لارا هم رپر اصلی و هانیل دنسر اصلی و کانیا لیدر
من= الا ۱۹ ساله وکالیست
لارا= ۲۰ ساله رپر اصلی لجباز کمی عصبی و خوشگل موهای نارنجی داره
هانیل = ۲۲ دنسر اصلی موهای مشکی کیوت و آروم
کانیا = لیدر کمی مادرانه خوشگل موهای قهوهای و لخت
پیامش رو دیدم سریع نوشتم « باشه الان در رو باز میکنم سر صدا نکن »
عشق پنهانی | Jeon Jungkook × You
ژانر: عاشقانه، درام، زندگی آیدولی، عشق مخفی، حسادت و رازهای پشت پرده
مکان: سئول، کره جنوبی
زمان: پاییز ۲۰۲۶
فصل اول: دختری که هیچکس نباید بشناسد
Seoul, South Korea — 11:47 PM
باران آرامی روی خیابانهای سئول میبارید.
درحالیکه بیشتر مردم شهر مشغول آمادهشدن برای خواب بودند، مقابل ساختمان کمپانی HYBE هنوز چند خبرنگار و طرفدار منتظر خروج یکی از مشهورترین آیدولهای کره جنوبی ایستاده بودند.
جئون جونگکوک.
بیستونهساله، یکی از بزرگترین ستارههای موسیقی جهان؛ مردی که هر حرکتش میتوانست ظرف چند ثانیه به تیتر خبرگزاریها تبدیل شود.
اما چیزی که هیچکدام از آن آدمها نمیدانستند، این بود که جونگکوک مدتی بود رازی داشت که برای محافظت از آن حاضر بود هر کاری بکند.
او کسی را دوست داشت که دنیا حتی نباید از وجودش باخبر میشد.
داخل آسانسور خصوصی ساختمان، جونگکوک کلاه مشکیاش را کمی پایینتر کشید و به صفحه گوشیاش خیره شد.
پیامهای مدیر برنامهاش پشت سر هم ظاهر میشدند.
«فردا ساعت ده مصاحبه داری. لطفاً امشب زودتر بخواب.»
«راستی، خبرنگارها درباره رابطهات با اون بازیگر دوباره سؤال میکنن. مثل دفعه قبل جواب بده.»
جونگکوک با بیحوصلگی صفحه را خاموش کرد.
ـ لعنتی...
در آسانسور باز شد.
او وارد پارکینگ شد، سوار ماشین مشکیاش شد و بدون اینکه به راننده شخصیاش زنگ بزند، خودش پشت فرمان نشست.
امشب نمیخواست رانندهاش همراهش باشد.
امشب فقط یک مقصد داشت.
خانهای که هیچکس از ارتباطش با آن خبر نداشت.
حدود چهل دقیقه بعد، ماشین مقابل ساختمانی آرام در یکی از محلههای سئول متوقف شد.
جونگکوک چند لحظه پشت فرمان ماند. به پنجرهای در طبقه سوم نگاه کرد و لبخند کوچکی گوشه لبش نشست.
تمام روز زیر نور دوربینها لبخند زده بود، اما این یکی فرق داشت.
این لبخند واقعی بود.
گوشیاش را برداشت و پیامی فرستاد:
Jungkook: «بیداری؟»
چند ثانیه گذشت.
پیام دیگری تایپ کرد، اما پاکش کرد.
بعد بالاخره نوشت:
Jungkook: «من پایینم. و قبل از اینکه دعوام کنی، آره، میدونم تقریباً دوازده شبه... ولی دلم برات تنگ شده.»
گوشی را روی صندلی کنارش گذاشت و سرش را به پشتی صندلی تکیه داد.
لبخندش کمکم محو شد.
امروز در مصاحبهای از او درباره عشق پرسیده بودند.
او با همان لبخند همیشگی گفته بود که فعلاً تمام تمرکزش روی موسیقی است.
دروغ گفته بود.
چون تمام چیزی که این روزها میتوانست به آن فکر کند، دختری بود که حتی نمیتوانست دستش را در خیابان بگیرد.
دختری که اگر نامش کنار نام جونگکوک قرار میگرفت، ممکن بود زندگی آرامش برای همیشه تغییر کند.
جونگکوک دوباره گوشیاش را برداشت و این بار با لحنی شیطنتآمیز پیام داد:
Jungkook: «اگه تا دو دقیقه دیگه جواب ندی، مجبورم بیام بالا و خودم در رو بزنم. بعدش هم تقصیر خودته اگه همسایههات بفهمن یه مهمون ناخونده داری. 😏»
گوشی را کنار گذاشت و منتظر ماند.
برای اولین بار در طول روز، دیگر به دوربینها، خبرنگارها یا میلیونها نفری که نامش را فریاد میزدند فکر نمیکرد.
فقط منتظر یک جواب بود.
اول از همه اسمم اینجا الا هست و منم به آیدول هستم و یه گروه دارم به اسم girls blue که اعضای گروه لی الا یعنی خودم که وکالیست اصلی هستم لارا هم رپر اصلی و هانیل دنسر اصلی و کانیا لیدر
من= الا ۱۹ ساله وکالیست
لارا= ۲۰ ساله رپر اصلی لجباز کمی عصبی و خوشگل موهای نارنجی داره
هانیل = ۲۲ دنسر اصلی موهای مشکی کیوت و آروم
کانیا = لیدر کمی مادرانه خوشگل موهای قهوهای و لخت
پیامش رو دیدم سریع نوشتم « باشه الان در رو باز میکنم سر صدا نکن »
- ۲۸۴
- ۲۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط