part 15 asir dozdone daryaee(اسیر دزدان دریایی)

پتومو مرتب کردمو سریع گفتم
- بله ؟
در اتاقم باز شد و مامان اومد تو
- با کسی صحبت میکردی ا/ت ؟
+ ام ... با خودم ... برای فردا خیلی هیجان دارم
مامان نشست روی تخت و گفت
- منم اومدم راجب سفرت صحبت کنیم ا/ت
+ سفرم ؟
- خب ... ما هیچوقت فرصت نشد با هم راجب رابطه ... ام ... چطور بگم رابطه ج‌ن‌س‌ی صحبت کنیم ا/ت ...
وای نه ! اینهمه وقت رو مامان ول کرده بود و دقیقا امشب ، وقتی یونگی زیر تخت اتاق خواب منه میخواست صحبت کنه
مامان با دیدن شوک تو صورتم گفت
- اوه ا/ت نترس ... چیز بدی نیست دخترم ... جز اولین بار دفعات بعد خیلی برات لذت بخش میشه
با دستم صورتمو پوشوندم و سریع گفتم
- مامان لازم نیست چیزی بگی من ...
نذاشت ادامه بدم و دستامو از رو صورتم جدا کرد و گفت
- سوفیا .... نمیخوام بار اول شوکه شی یا اجازه بدی یونگی از نا آگاهیت استفاده کنه و ب‌ک‌ا‌ر‌تتو ببازی ... چون احتمالا ب‌ک‌ار‌تت مثل من ...
سریع قبل از اینکه بیشتر از این یونگی بشنوه گفتم
- مامان ... من میدونم ...میدونم... بانو توردو همه رو تو دوره آموزشیم بهم گفته
مامان ابروهاشو بالا انداخت و گفت
- راجب رابطه از پشت هم ؟
از زبان یونگی :
سخت جلو خودمو گرفتم تا خنده ام رو کنترل کنم و صداش بلند نشه
حیف شد ا/ت جلوی مادرش رو گرفت و نتونستم بفهمم چی میخواد راجب بکارت ا/ت بگه
هرچند که به زودی خودم میفهمیدم
اما وقتی راجب رابطه از پشت خواست حرف بزنه ا/ت تقریبا جیغ کشید و از رو تکون تخت فهمیدم بلند شد
- مامان ... خواهش می کنم برو بخواب و به این چیزا فکر نکن...
مادرش هم بلند شد که ا/ت ادامه داد
- اصلا لازم نیست نگران من باشی من نمیذارم یونگی حتی انگشتش به من بخوره
دوباره جلو خنده ام رو گرفتم
نمیذاره حتی انگشتم بهش بخوره ...
وقتی خودم همین امشب رابطه از عقب رو بهش آموزش عملی دادم
میفهمه با کی طرفه
- ا/ت ... این چیزی نیست که تو خیلی بتونی جلوش وایسی ، تو قراره دو ماه با یونگی تو یه کشتی باشی و من از روی نگاهش رو اندامت میتونم بگم از همین الان برات کلی برنامه ریخته
اوه ... چه حدس درستی ... باید به داشتن چنین مادرزنی افتخار کنم
صدای پا اومد و ا/ت گفت
- تو منو دست کم گرفتی مامان ... خیالت راحت باشه ... من هر چیزی که لازمه باشه میدونم ... حالام بهتره هر دو بخوابیم
درو باز کرد و مطمئن بودم به زور مادرشو بیرون فرستاد
- شب بخیر مامان
- ا/ت ...
صدای بستن و قفل کردن در اومد. آروم سرمو از زیر تخت بیرون آوردم که دیدم دست به کمر بالای سرم ایستاده . آروم گفت
- تو که گفته بودی درو قفل کردی یونگی
بلند شدمو دراز کشیدم رو تخت
بهش اشاره کردم بیاد بغلم و گفتم
- حالا که دیگه خودت قفل کردی ... بیا که صبح باید زود بیدار شیم
اومد رو تخت نشست و دستاشو به سینه اش زد
- بهتره بری اتاق خودت بخوابی چون صبح خیلی زود ندیمه هام قراره بیان کمک کنم حاضر شم

ادمین : فردا پارت بعدی اسیر دزدان دریایی رو بزارم یا ملکه ه‌و‌‌س‌باز؟
دیدگاه ها (۱۸)

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

ادامه سناریو

سیلام 🧸 بریم پارت گذاری !؟لتس گوویو «ا/ت» مامان رفت تو اتاقش...

سناریو مایکی پارت اخر

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

ریاکشن پارت ۲

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

تکپارتی جونگ کوک

سناریو🎀وقتی فک می کنی رقتن سرکار وتو دنس خیلی هاتی میری[شوهر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط