پارت ۱۴

تهیونگ ویو

بازم بخاطر اینکه این بچه فکر میکنه من آدم بدی ام به خودم لعنت فرستادم

از طرفی متعجب بودم که ات چطور کمتر از یروز اینقدر با آچا صمیمی شد که اون بهش بگه مامان

از طرف دیگه از آچا بخاطر اینکه اتو مامان صدا کرد عصبانی بودم

ات:آچا چی میگی من هنوز یروزم نشده اینجامم

آچا:راست میگی، بابایی میخوام ات مامانم باشه

جونگکوک که درحال آب خوردن بود همه ی آبو بیرون پاشید

گوشی جیمین هم که تو دستش بود بدون اینکه بفهمه از دستش افتاد

تهیونگ همینطور مات و مبهوت به آچا نگاه میکرد

اتم که مونده بود چیکار کنه گفت:آچا فکر کنم وقت خوابته
دیدگاه ها (۰)

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۷| سؤالی درباره‌ی...

THE FIRST KISSPART: 9رفتم بیرون بار به دیوار بار تکیه دادم ب...

چندپارتی تهیونگ

dark life =36جیمین تقلا کرد. سعی کرد خودش رو آزاد کنه. ولی ت...

part ⁸ویو شوعرممم👈🏻👉🏻🎀:بعد از اینکه خانواده ها رو تونستیم گو...

پارت ۱۹۸

True Love②③فردا(شب) تهیونگصدای زنگ در رو شنیدمو رفتم در رو ب...

پارت بعدی 🎀***شب شده بود و همه دوباره توی پذیرایی جمع شده بو...

جدایی

رمان دختر خاصبعد از چند ساعت فیلم دیدن و خوردن و خندیدن، هوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط