پارت ۱۴
تهیونگ ویو
بازم بخاطر اینکه این بچه فکر میکنه من آدم بدی ام به خودم لعنت فرستادم
از طرفی متعجب بودم که ات چطور کمتر از یروز اینقدر با آچا صمیمی شد که اون بهش بگه مامان
از طرف دیگه از آچا بخاطر اینکه اتو مامان صدا کرد عصبانی بودم
ات:آچا چی میگی من هنوز یروزم نشده اینجامم
آچا:راست میگی، بابایی میخوام ات مامانم باشه
جونگکوک که درحال آب خوردن بود همه ی آبو بیرون پاشید
گوشی جیمین هم که تو دستش بود بدون اینکه بفهمه از دستش افتاد
تهیونگ همینطور مات و مبهوت به آچا نگاه میکرد
اتم که مونده بود چیکار کنه گفت:آچا فکر کنم وقت خوابته
بازم بخاطر اینکه این بچه فکر میکنه من آدم بدی ام به خودم لعنت فرستادم
از طرفی متعجب بودم که ات چطور کمتر از یروز اینقدر با آچا صمیمی شد که اون بهش بگه مامان
از طرف دیگه از آچا بخاطر اینکه اتو مامان صدا کرد عصبانی بودم
ات:آچا چی میگی من هنوز یروزم نشده اینجامم
آچا:راست میگی، بابایی میخوام ات مامانم باشه
جونگکوک که درحال آب خوردن بود همه ی آبو بیرون پاشید
گوشی جیمین هم که تو دستش بود بدون اینکه بفهمه از دستش افتاد
تهیونگ همینطور مات و مبهوت به آچا نگاه میکرد
اتم که مونده بود چیکار کنه گفت:آچا فکر کنم وقت خوابته
- ۹.۱k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط