اشتباه من

لارا ویو: بعد از پوشیدن لباسم وقتی برگشتم بابا رو توی چارچوب در دیدم
لارا: بابا؟
بابا: دخترم ، خیلی زیبا شدی
لارا: آه مرسی ،چیزی شده؟
بابا: دخترم راستش می‌دونم شرایط سختیه منظورم اینه تو تازه امروز با یکی دیگه از برادرات آشنا شدی و تازه دیدیش و خب می‌دونم کنار اومدن با اون دوتا سخته اما من.‌..
لارا: بابا مشکلی نیست ، خب راستش خیلی تعجب کردم که فهمیدم یکی دیگه هم هس...منظورم اینه جونگکوک یه برادر دیگه هم داره ولی خب اوکیه
بابا: دخترم اگه چیزی شد یا هر کدومشون حرفی زدن حتما بهم بگو
لارا: امم بابا میتونم یه سوال بپرسم؟
بابا: اره حتما
لارا: جونگکوک و تهیونگ....باهم خوب نیستن ؟ منظورم اینه تهیونگ حتی یه بارم حال جونگکوک و نپرسید
بابا: آه خب ، تهیونگ خیلی وقته فرانسه بوده و تازه اومده اینجا شاید چون خیلی وقته نبوده یکم شرایط براش فرق کرده
لارا تو ذهنش : حداقل به دروغ بهتر بگو پدر من
لارا: آها اره اره
بابا: دخترم بریم؟؟
لارا: آه اره من حاضرم
با بابا رفتم پایین به سمت حیاط ، آدمای زیادی جمع شده بودن که من هیچ کدوم و نمی‌شناختم حتما همشون یه مشت پولدارن دیگه من از کجا می‌خوام بشناسم ، با چشمام دنبال جونگکوک و گشتم ولی پیداش نکردم البته بعیدم نیس نیومده باشه البته تهیونگم نیس مگه مهمونی مال اون نیست ؟
ولشون کن بابا ، رفتم تا یه نوشیدنی بردارم
لارا: ببخشید کدوم بدون الکله؟
خدمتکار: این خانم
لارا: ممنونم
شروع کردم به خوردن نوشیدنی و دید زدن مردم ، ای بابا این همه آدم پولدار چرا ما گیر اینا افتادیم آخه ، تو همین فکرا بودم که تهیونگ و دیدم ، یه شلوار نسکافه ای و یه بلوز مردونه سفید پوشیده بود و موهاش هم روی صورتش ریخته بود انگار تازه از خواب بیدار شده بود ، به محض اینکه اومد رفت طرف مهمونا تا باهاشون حرف بزنه ، ولی هنوز جونگکوک و نمی‌بینم بیخیال شدم و رفتم سراغ خوردن نوشیدنیم
بعد از چند دقیقه صدای بم یکیو شنیدم
تهیونگ: خیلی زیبا شدی
لارا: آه ممنونم
تهیونگ: نوشیدنی بدون الکل ؟
لارا: هممم اره
تهیونگ: راستش اولین باره میبینم کسی تو اینجور مهمونی همچین نوشیدنی بخوره
لارا: خب من مثل شما نیستم شاید بخاطر اونه
تهیونگ: درسته ، افتخار رقص بهم میدید؟
لارا: هاع؟ منظورم اینه الان؟
تهیونگ: نمیتونم با خواهر ناتنیتم برقصم؟
لارا: آه چ...چرا
نمی‌دونم چرا ولی یکم استرس گرفتم من حتی تهیونگ و نمی‌شناختم تازه امروز دیدمش ولی خب بهش میخوره مرد خوبی باشه
تهیونگ دستمو و گرفت و به سمت پیست رقص برد ، دستشو گذاشت روی کمرم و منم دستمو روی شونش و توی دستاش گذاشتم ، دستاش سرد بود ، حتی جرعت نمیکردم بهش نگاه کنم اما اون همینطوری بهم خیره شده بود
تهیونگ: می‌دونی میگن باید پارتنر رقصتو نگاه کنی
لارا: آره حق با توعه
بعد از حرفش تو چشماش زل زدم و تک تک جزئیات صورتش و بررسی کردم تک تک خال های روی صورتش ، صورتش خیلی بی‌نقص بود انگار داشتم به یه اثر هنری نگاه میکردم
محوش شده بودم که آهنگ تموم شد و تازه به خودم اومدم
تهیونگ: انگار آهنگ تموم شد
لارا: اره انگار
تهیونگ: متشکرم بابت رقص
لارا: چرا انقد با ادبی ؟
تهیونگ: همم؟
لارا: منظورم اینه زیادی با ادبی ، میتونی راحت باشی
تهیونگ: هرجور تو بخوای لیلیوم
همینطوری که داشتم با تهیونگ حرف بزنم دستم کشیده شد
لارا: آخخ
وقتی برگشتم جونگکوک و دیدم که دستمو محکم گرفته
لارا: چیکار می‌کنی
جونگکوک: راه بیوفت میریم
لارا: جونگکوک دستمو ول کن
جونگکوک: لارا گفتم میریم الان ، نمیخوام با این آشغال باشی
تهیونگ: اوه بالاخره همو دیدیم داداش کوچیکه
جونگکوک: دهنتو ببند
لارا: لطفا آروم باشید
تهیونگ: دستشو ول کن
جونگکوک: لارا ، دیگه تکرار نمیکنم
لارا : جونگکوک من برده تو نیستم فهمیدی؟ دستمو ول کن نمیخوام مهمونی خراب بشه و مامان و بابا ناراحت بشن
تهیونگ: دستشو ول کن جئون
جونگکوک: تو یکی دهنتو ببند
بابا : پسرا؟
هممون برگشتیم سمت بابا ، جونگکوک همون لحظه دستمو ول کرد
بابا: جونگکوک پسرم این چه لباسیه پوشیدی ؟
جونگکوک: از سر این حرومزاده زیادم هس
بابا: حواست به دهنت باشه جئون جونگکوک
جونگکوک: می‌دونی چیه گور بابای همتون
جونگکوک راشو کشید و رفت تو خونه حتی براش اهمیت نداشت که مردم چی فک میکنن
تهیونگ: خوبی ؟
لارا: خوبم فقط دستم درد می‌کنه همین
تهیونگ: میخوای بریم تو ؟
لارا: ا...اره
تهیونگ دستشو پشتم گذاشت و هدایتم کرد توی خونه
تهیونگ: من میرم تو اتاقم چیزی خواستی بگو
لارا: اوکی ممنونم
تصمیم گرفتم برم تو آشپزخونه تا یکم پماد بزنم که یچیزی شنیدم
خدمتکار: باورم نمیشه آقای تهیونگ برگشته ، اون آدم و چطوری گذاشتن بیان اینجا ، اون آدم دیوونست
دیوونه؟؟؟؟تهیونگ؟

چون خیلی می‌خواید شرط می‌زارم ، لایکاش به ۴۰ تا برسه
دیدگاه ها (۵۰)

گل خونی پارت 54@ باشعتهیونگ و جونگکوک رفتن تهیونگ بیرون وایس...

Cruel Love پارت ۹$:می‌خوایم بریم سفر یه هفته ای &:یعنی تو تو...

| Part*42*جیمین: «لارا، معرفی نمی‌کنی؟»لارا: «چرا که نه.»نزد...

(دلداده) ✩ویو ا/توقتی برگشتیم پیش پسرا، دیدم یه دختر کنار جو...

پارت ششمحدود چند مین بعد ویو تهیونگ: همین طوری به در آوردی ک...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))Part:19(ویو جونگکوک)(فلش بگ به چند...

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬𝑃𝑎𝑟𝑡 22...........گارسون=بله بفرم...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

پارت هجدهم شب عروسی آت. وای دخترا میکاپتون تموم نشد( آرایشگر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط