آماده شدی , لحظه ی آماده شدن بود ...
آماده شدی , لحظه ی آماده شدن بود ...
آغازِ فـداکاریِ بعـد از قَـدِغـَن بـود
هر حُجره و دُکان ،پـُر از جِنـسِ فروشـی
محصـولِ فروشـیِ تو یک تِـکه بـدن بـود
آن خانه ی نفـرین شـده را فُحـش کـشـیدی
آن غُـربـتِ دلمـُرده ی بـدنام، وطـن بود
برچسـبِ تو.یک.فاحشه ای، روحِ تـو را خورد
هر آدمِ خـُردی هدفـَش چنـگ زدن بـود
همـخوابگی اَت دردِ بـدی بـود نـه لـذت...
با شخـصِ شریـفی که فُـروتر زِ لجـن بود
هـر بار به کـفـتـارتـرین مـَرد نِـشـَسـتی
همـبسـترِ تو کاش کمـی مثـل تـو زن بـود
آن تخـت و پتـو لازمـه ی کارِ تـو بـودنـد
هر چنـد پتـو در نظـرَت مثـلِ کفـن بـود
در آیِـنه با سـُرخـیِ لَـبـهات نـوشـتی
دردا که خـدا" مُشتـریِ ثابـتِ مـن بـود
آغازِ فـداکاریِ بعـد از قَـدِغـَن بـود
هر حُجره و دُکان ،پـُر از جِنـسِ فروشـی
محصـولِ فروشـیِ تو یک تِـکه بـدن بـود
آن خانه ی نفـرین شـده را فُحـش کـشـیدی
آن غُـربـتِ دلمـُرده ی بـدنام، وطـن بود
برچسـبِ تو.یک.فاحشه ای، روحِ تـو را خورد
هر آدمِ خـُردی هدفـَش چنـگ زدن بـود
همـخوابگی اَت دردِ بـدی بـود نـه لـذت...
با شخـصِ شریـفی که فُـروتر زِ لجـن بود
هـر بار به کـفـتـارتـرین مـَرد نِـشـَسـتی
همـبسـترِ تو کاش کمـی مثـل تـو زن بـود
آن تخـت و پتـو لازمـه ی کارِ تـو بـودنـد
هر چنـد پتـو در نظـرَت مثـلِ کفـن بـود
در آیِـنه با سـُرخـیِ لَـبـهات نـوشـتی
دردا که خـدا" مُشتـریِ ثابـتِ مـن بـود
- ۷۸۳
- ۲۰ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط