فیکشن سهون پارت ۱۹

🚫رقص روی خون🚫
پارت نوزدهم
نویسنده:ارتمیس

یه روز بخاطر جنگ و دعوای پدرم با خلافکارای دیگه یا بهتره بگم دشنمناش برای انتقام به ما حمله کردن...
#فلش بک
آیو:اُما(مادر)باید داروهاتو به موقع بخوری تا بدنت ضعیف تر از این نشه
دستشو بالا اوردو صورتمو نوازش کرد و با لبای خشکش گفت:من خیلی بهت مدیونتم دخترم خیلی
آیو:اُمااا این چه حرفیه میزنی اگه بحث مدیون بودن باشه من مدیون ترم
که یکدفعه صدای شلیک اسلحه اومد
نکنه...نکنه از دشمنای بابان!
مامان پاشو سریع باش
باید فرار کنیم
دستشو گرفتم که با اون دستش دستمو گرفت:نه آیو اگه من بیام حتما هممون میمیریم نانا رو با خودت ببر
آیو:نه امکان نداره
دوباره صدای شلیک اسلحه اومد که مامان شروع به سرفه کرد وقتی دستمال و از صورتش فاصله داد دستمال خونی شده بود
بغض تو چشمام جمع شده بود!
اُما...
_بهم قول بده آیو قول بده مراقب خواهرت باشی پس سالم بمون
با دستاش دورم کرد
اشکی از صورتم سر خورد که فورا از اتاق خارج شدم دنبال نانا رفتم
که از صدای در مشخص بود به طور فجیعی در شکست
بلند نفس نفس میزدم طرف نانا رفتم
نانا باید بریم
منتظرم باش ...
طرف انباری رفتم
از اونجا در خروجیه دیگه ای هم بود
اجرای رو هم ریخته رو جابه‌جا کردم که یکدفعه صدای قدم ها به نزدیکم نزدیک تر میشد
داخل چاه رفتم و بدنه ی اهنیه نرده بون رو گرفتم در با شدت باز شد کمی جلو اومد بعد اونجا رو ترک کرد
سعی کردم بالا بیام که انگار کسی دیگه ای اومد از ترس دستم از نرده جدا شد و پایین چاه افتادم...
نانا...
صدای شلیک و جیغ یکی بعد از یکی میومد
ببشتر شبیه صدای مادرم بود
امیدوارم نانا فرار کرده باشه...
سرم گیج میرفت
دستمو رو سرم گذاشتم که متوجه روان شدن خون از سرم شدم
یه اشک از گوشه چشمم سر خورد
در اخر صدای چیزی که شنیدم چیزی نبود جز آژیر ماشین پلیس!!
و سیاهی مطلق...
#پایان فلش بک
اون موقع فقط ۱۵ سالم بود
هیچوقت...هیچوقت زندگیم خوب نبود!
تصمیم گرفتم طبق قولی که به مامانم دادم پیداش کنم
ولی فکر کنم اون از من متنفره
منو مقصر همه چیز میدونه!...

ادامه دارد...♤
لایک♡
کامنت...(:
فالو کنید با پیج دوم بک میدم♡
دیدگاه ها (۴)

مافیای من

Enemys Embrsce [ part ادامه ۳۴ ]

رمان آیدل پارت ۴ فلش بک به صبح: با صدای مامانم که داشت سرم د...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۲: هن...

خوبببب کپشنننن🌚🎀عروسک من😈🔞پارت سی و ششچرا باید اینقدر درد بک...

با زی حسادت 🍷💋⛓️

____[The Forbidden Crossing]____

پارت ۴۳

کپشننننن💘💘💘دوردونه سکسی🤤🔞پارت سِنشستم روی تختش نگاهمو تو کل ...

کپشنن مهمهه🎀🐥عروسک من😈🔞پارت شانزدهماسلحه بود یهو نیک اومد تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط