{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رنگ از گل رخسار تو گیرد گل خود روی

رنگ از گل رخسار تو گیرد گل خود روی
مشک از سر زلفین تو دریوزه کند بوی

شمشاد ز قدّت به خم، ای سرو دل آرا
خورشید ز رویت دژم، ای ماه سخن گوی

از شرم قدت سرو فرومانده به یک جای
وز رشک رخت ماه فتاده به تکاپوی

با من به وفا هیچ نگشته دل تو رام
با انده هجران تو کرده دل من خوی

ناید سخنم در دل تو، ز آنکه به گفتار
نتوان ستدن قلعه‏ای از آهن و از روی

ز آن است گل و نرگس رخسار تو سیراب
کز دیده روان کرده‏ام از مهر تو صد جوی

تا بوک سزاوار شوی دیدن او را
ای دیده تو خود را به هزار آب همی شوی

ای دل چه شوی تنگ، چو در توست نشستن
خواهی که ورا یابی، در خون خودش جوی


باباافضل کاشانی
دیدگاه ها (۴)

جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم تراور قصد آزارم کنی هرگ...

غیر دل چیزی ندارم ، که بدونم لایق تودلمو از مال دنیا به تو ه...

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست ببین مرگ مرا در خو...

بوسه آخر نزدم آن دهن نوشین رالب فرهاد نبوسید لب شیرین راصدهز...

بسم الله الرحمن الرحیم بغضی نشسته در گلوی من ای دل چه می‌کنی...

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند؟سایهٔ سوخته‌دل! این طمع خام ...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ای دل من ترا بشارت باد که ترا من به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط