part53

کوک: معلومه وقتی کلاهتو از سرت جدا کردی محو زیباییت شده بودم قلبم تند تند میزد نفسم بالا نمیومد نمیتونستم حرف بزنم اینارو دروغ نمیگم ا/ت من خیلی دوست دارم
ا/ت: منم دوست دارم
کوک:خیلی کیوت گوگولی شدی صبر کن ببین تو گوشیم سیوت کردم
(مو صورتیِ گوگولی💓💕)
ا/ت: 😂 نمیخوای بری پیش مینسو و بچه ها
کوک: نه نمیخوام برم لباس عوض کن بریم سرقرار
ا/ت: باشه
کوک: من برات انتخاب کنم؟
ا/ت: اهمم انتخاب کن
کوک: این
ا/ت: این؟
کوک: اره خیلی خوبه بپوشش
ا/ت: باشه چیزه میگم جونگکوک میشه..
کوک: باشه بیرون منتظرتم

چند دقیقه بعد
ا/ت: خوبه؟
کوک: اهمم اره عالیه بریم
ا/ت: ارایش نکردم
کوک: صبر کن یه رژ لب بهم بده
ا/ت: بیا
یه رژ لب بهش دادم بعد زد به لب خودش و بعد لبشو گذاشت رو لب من
کوک: همین کافیه خودت زیادی خوشگلی
ا/ت:کاش زودتر موهامو رنگ میکردم
کوک: چه موهات مشکی باشه چه صورتی من همه جوره دوست دارم
ا/ت: امروز خیلی اعتراف میکنی
کوک: ا/ت میترسم بیرون کسی عاشقت که از من بهتر باشه
ا/ت: مثل خودت میگم خیلی ها هستن از تو بهترین ولی من بین بهترین ها تورو انتخاب کردم
کوک: 😁

پنج ماه بعد
تو پارک بودم خودم تنها داشتم قدم میزدم گوشیم زنگ خورد (💓کوک💕)
ا/ت: الو
کوک: کجایی
ا/ت: دارم قدم میزنم تو پارک نزدیک خونمون دلم برات تنگ شده
کوک: منم همینطور امروز که نمیتونم فردا همو ببینیم.
ا/ت: باشه
کوک: پس فردا یه قرار میزارم ساعتشو بهت میگم
ا/ت: باشه
کوک: خدافظ
ا/ت: خدافظ
گوشیمو قطع کردم و گذاشتم تو کیفم یکیو از دور دیدم دستشو بالا برده بود و به من اشاره میکرد اومد نزدیک تر
هانا: سلام ا/ت خوبی؟
ا/ت: هانا؟ تو کی برگشتی؟
هانا: یک هفته ای میشه
(هانا شش ماه رفته بود امریکا)
ا/ت: کار داری سریع بگو باید برگردم
هانا: یه چیزی باهم نخوریم
ا/ت: نه نخوریم
هانا: باشه ببخشید وقتتو گرفتم
اینو گفت سریع رفت دختره ی هرز**ه کی میدونه تو امریکا با چندتا پسر بوده

شب
(لینا دوست دختر جینسو. دوهی دوست دختر مینسو)
ا/ت: خیلی خوب شد امشب همگی اومدید اینجا
جینسو: فقط جای یه نفر خالیه
ا/ت: فردا باهم قرار داریم
دوهی: ا/ت جان حرفو عوض نکن تو بازی برنده نشدی همه ی ما شدیم به جز تو دوست داری مجازاتت چی باشه
ا/ت: من کوچیک این جمعم هرچی مجازات بزارید بایه هستم بگید ده شیشه سوجو بخور میخورم
مینسو: باشه خودت انتخاب کردی بیا بخور
ا/ت: حالا یه چیزی گفتم
لینا: میشه من انتخاب کنم
ا/ت: انتخاب کن
یوچان: سخت نگیرید بچه ها بازیه کاری نکنید حالش بد بشه
یانگسو: راست میگه خواهر کوچیکمون اذیت نکنید
لینا: نه نه من فقط میخواستم بگم گوشیتو بده به مینسو با جونگکوک چت کنه
ا/ت: باشه بیا
لینا: چت های 🔞
ا/ت: نه نه
یانگسو: خوبه عالیه
ا/ت: کاش انلاین نباشه

#فیک
دیدگاه ها (۱۶)

که یهو رستوران منفجر شدکوک دست ا. ت رو گرفت و آز رستوران خار...

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

تکپارتی جونگ کوک

Forbidden love④کوک: منم چیزی یادم نمیاد منم مست بودما/ت: ازت...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

سناریو بونتن پارت ۷

🖤 عروس مافیا | پارت دومعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۹ شبا/ت وارد ات...

سناریو مایکی پارت ۲

Iove and the moonPart29کوک: خب خانم بالاخره رسیدم خونه یونا...

[سناریو]موضوع:: وقتی برادر رفیقتن و تو میری خونه ی اونا (روت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط