پسری متوجه شد که 5 دقیقه دیگر میمیرد؛ این پیام را نوشت: م

پسری متوجه شد که 5 دقیقه دیگر میمیرد؛ این پیام را نوشت: من میروم، با من میای؟ و یکی برای دوستش و یکی برای دوست دخترش فرستاد... بعد از 2 دقیقه دوست دخترش جواب داد: من گیرم! کجا میخوای بری؟ نمیتونم بیام، تنها برو عزیزم... پسرک قلبش بیشتر گرفت... 2 ثانیه بعد... دوستش پیام داد؛ نامرد کجا میخوای بری بدون من؟ دهنت سرویسه اگه بری... وایسا من اومدم... پسرک خندید و چشمانش را بست و بعد از چند ثانیه قلبش گرفت و از دنیا رفت... آره هیچ وقت رفیقتو به جنس مخالف نفروش... هر کی کپی نکنه نارفیقه!
دیدگاه ها (۵)

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 9 | چیزی که اسم نداشتروزها یکی پس از دیگری می‌...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟏 🍓🫧𓂃 ࣪˖ ִֶָ «امشب؟ فقط خودمون دو...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سوم 3

دیر فهمیدم دیر خواستمتپارت سیزهمساعت از دوازده شب گذشته بود،...

#چندپارتیتا ابد و یک، دوست دارم!جونگین/ا.تP:5اون..اون پسر ال...

پارت ۳۹تهیونگ برای اولین بار کمی نرم‌تر جواب داد:ته: گفتم خ...

صبح روز بعد، ا/ت دوباره به دفتر امور بین‌الملل دانشگاه رفت.ا...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 4 | چیزی که نمی‌توانست پنهانش کندصبح دوشنبه، دانش...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۲ | «اولین خرید جیا» 🛍️😂 ...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط