فصل جدید

انیا با شنلش میاد تو کافه تریا و آیس پک سفارش میده و روی میز دانش آموزان سلطنتی میشینه و به بیرون خیره میشه و میتونست نگاههای بقیه رو حس کنه

پیشخدمت: بفرماید خانم فورجر
آیس پک انیا توی سینیش بود و انیا برش میداره و پولش رو میده و میره بیرون

انیا میره زیر یک درخت میشینه و آیس پکشو کوفت میکنه
پشتیبان:چرا نویسنده همچین چیزی نوشت؟ چون خودش هم عاشق آیس پکه ولی وقت نمیکنه که بره بخره!

دامیان یکم دور مدرسه میچرخه و انیارو میبینه و یه بطری آب برمیداره و کل ابشو روی سر انیا خالی میکنه
انیا هم سعی میکنه عصبی نشه و نخنده
انیا:دامیان.....
دامیان: جانم؟
انیا: د آخه لعنتی کل آبت رفت تو آیس پکمممممم خراب شدددددد
دامیان: ای بابا
انیا: فقط ای بابا؟؟؟ بیا اینجا ببینمم
دامیان سریع میدوعه
انیا: عیییییی چرا اینجوری شددد
انیا آیس پکشو میریزه تو سطل آشغال و بعد توشو پر آب میکنه و مثل هایپر سونیک ها میریزه رو دامیان
نویسنده؛ کارت خوب بود عشقم
دامیان: خودت شروع کردی!
بعد یه ساعت آب بازی میرن سر کلاس و معلمشون سریع میره سمت دامیان: وای پسرم کی خیست کرد؟! میخوای برم لباس جدید بیارم؟ یا پتو؟
انیا و دامیان باهم میخندن
معلمه: خانم فورجر تو قوانین هست که با لباس کثیف نباید بیاین مدرسه
انیا: فقط یک آبه
معلم: بلخره. شما آقای دزموند رو خیس آب کردین
دامیان: خودم شروعش کردم اون داشت آیس پک می‌خورد
معلم: خانم فورجر تا زنگ بعدی بیرون کلاس هستید. آقای دزموند شما صبر کنین برم براتون پتو و لباس تازه بیارم

چند دقیقه بعد
معلم با پتو و لباس میاد که انیا و دامیان رو کنار هم تو راهرو میبینه که نشستن
معلم: وای آقای دزموند اگه رو زمین و کنار کسی که هم مقام شما نیست بشینین کثیف میشین بلند شین
دامیان: ببند گا.له رو. تا انیا نیاد نمیام
معلم: اما آقای دزموند....
دامیان: همین که گفتم
معلم: هوف...باشه این پتورو بگیرین من الان کاراشو میکنم
دامیان پتورو میگیره اما بجای اینکه رو خودش بندازه رو انیا میندازه
انیا:اما خودت چی؟
دامیان: عیب نداره
انیا:بیا اینجا
انیا و دامیان بهم می‌چسبن و پتو رو هر دوشون می افته
انیا:انقدر احمق نباش خب؟
دامیان: من احمقم یا اونی که روز اول مدرسه یه مشت خوابوند تو صورتم؟
انیا:خفه شو
انیا دامیانو میزنه
دامیان:آخ...آخ...آخ...

بکی میاد بیرون: خب چخب....وادافاک شما دارین چیکار میکنینننننن
انیا و دامیان باهم: خودمونو گرم میکنیم
بکی:وا آخه چرا اصلا خیس شدین؟
دامیان:آب بازی
بکی:مگه چند سالتونه؟!این کارای بچه گونه از سنتون گذشتهه
انیا و دامیان میخندن
بکی: ای خدا
راستی فردا میخواین بریم سینما؟
انیا: اره بریم اونجا و فیلمای عاشقونه ببینیم نه؟
بکی: از شانس خوبت فیلمای عاشقونه ندارن فعلا فقط ماجراییه
دامیان: به نظر من فکر خوبیه
انیا:باشه منم میام اما اگه خوابم نبره
دامیان میخنده
ایندفعه خماری نیست برین حال کنین. راستی قسمت بعد یکم اسپویل میکنم چون بوسه داریمم💃🏻
دیدگاه ها (۶)

P23از زبان نویسندهانیا رفت تو دست شویی و شروع به گریه کردن ک...

عشق حقیقیپارت:۴موقعیت کتاب خونهمانیا تو ذهن:هوممم چطوره یک ک...

زندگی جدید فصل2نویسنده الان یک هفته از اون اتیش سوزی گذشته و...

عشقی حقیقی

ادامهانیا:دفه اخرت باشه سره من داد مسزنی😡پشت صحنه انوراندر:و...

عشقی حقیقی

دروغی که واقعی شد

طلسم چشای بانمکت/p21/فصل ۲

آوای شب پارت ۲۸آنچه گذشت...الکس اومد سمت انیا و میخواست انیا...

✨ **عشق سلطنتی ✨ پارت ۹**(روز بعد - کلاس درس 🏫)بکی با یک دفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط