اسم رمان: سایه عشق/فصل دوم
(Part 8)
(ساعت ۷صبح)
{ویو بورا}
از اتاقم خارج شدم و رفتم طبقهی پایین که می چا رو دیدم
بورا: می چا
می چا: بله؟
بورا: بابام اینجا نیست؟
می چا: رفته
بورا: آها
(جونکوک، می چا، جولی، جیمین، سلنا توی یک عمارت خیلی، خیلی بزرگ زندگی میکنن که از الان تهیونگ، بورا، جی کی هم اضافه شدن)
می چا: صبحانه حاظرِ بیا بریم
بورا: اممم باشه
رفتیم توی سالن غذاخوری.... روی صندلی ها نشستیم که چشمم به جی کی خورد
بورا: لبت چرا زخمه؟
می چا: دست گل باباته
بورا: (خنده)
جولی: عه
بورا: وای الان میمیرم(خندهی شدید)
می چا: یعنی انقدر دوست داری عشقت کتک بخوره؟
بورا: ها؟ نه اشکال نداره خوب میشه
می چا: عجب!
غذامو کامل خوردم و رفتم طبقهی بالا.... یهو یک نفر دستمو گرفت و منو کوبوند به دیوار
بورا: چه مرگته
جی کی: باید باهام ازدواج کنی
بورا: بابامو ندیدی؟ اگه مانو کنار هم ببینه تیکه پارهایم چه برسه به عروسی
جی کی: من همه چیز رو درست میکنم
بورا: عه وایسا ببینم اول فقط منو برای خوشگذرونی میخواستی ولی الان چون نمیخوای با اون دختر ازدواج کنی می....
لبشو روی لبم گذاشت و باعث شد حرفم نصفه کاره بمونه
جی کی: من دوست دارم پس دیگه حق نداری همچین حرفایی بزنی فهمیدی؟؟(جدی)
بورا: باشه
جی کی ولم کرد و رفت.... این پسر واقعاً عجیبه، تو جمع همیشه ساکته ولی به من برسه اوه
جین: سلام خانوم زشته
بورا: بیا اینجا
جین: میخوای چیکار کنی
بورا: کاریت ندارم بیا
جین اومد جلو تر که گفتم
بورا: دیروز بهت چی گفتم؟!
جین: گفتی اگه یه بار دیگه بهت بگم زشت کچلم میکنی
بورا: آمادهی کچل شدن هستی؟؟!
جین رفت عقب تر که رفتم سمتش و موهاشو توی مشت هام گرفتم و تنگ کشیدم.... اونم موهامو گرفت و تنگ کشید
بورا: ولم کنننن
جین: ول کن تا ول کنم
بورا: تا ۳ میشموریم باید سریع ول کنی
جین، بورا: ۱.... ۲.... ۳....
بورا: میدونستم ول نمیکنی
سلنا: واییییی دخترهی وحشی پسرمممم
سلنا دویید سمتمون و مانم هم دیگه رو ول کردیم
سلنا: با پسرم چیکار داری هاااا؟؟؟
بورا: ببین زنیکه هر کاری دلم خواست میکنم به تو هیچ ربطی نداره فهمیدی؟
سلنا: تو گوه میخوری اینجوری با من حرف میزنی هرزه!(داد)
بورا: هرزه؟
سلنا: وقتی زیر هزار نفر بودی میشه هرزه دیگه(پوزخند)
پوزخندی زدم و رفتم جلو تر و انگشت اشارمو به طور تحدید وار، آوردم جلوش و گفتم
بورا: سرت.... توی.... کون.... خودت.... باشه(کلمه هارو تیکه، تیکه گفت و محکم)
و بعد رفتم توی اتاقم.... ببین کی به من میگه هرزه جالب نیست؟ خودش معلوم نیست زیر چند نفر بوده.... اصلاً من هرزه حالا ببین این هرزه چیکارت میکنه!
ادامه دارد………
فیک تا الان چطور بوده کیوتا؟؟
(ساعت ۷صبح)
{ویو بورا}
از اتاقم خارج شدم و رفتم طبقهی پایین که می چا رو دیدم
بورا: می چا
می چا: بله؟
بورا: بابام اینجا نیست؟
می چا: رفته
بورا: آها
(جونکوک، می چا، جولی، جیمین، سلنا توی یک عمارت خیلی، خیلی بزرگ زندگی میکنن که از الان تهیونگ، بورا، جی کی هم اضافه شدن)
می چا: صبحانه حاظرِ بیا بریم
بورا: اممم باشه
رفتیم توی سالن غذاخوری.... روی صندلی ها نشستیم که چشمم به جی کی خورد
بورا: لبت چرا زخمه؟
می چا: دست گل باباته
بورا: (خنده)
جولی: عه
بورا: وای الان میمیرم(خندهی شدید)
می چا: یعنی انقدر دوست داری عشقت کتک بخوره؟
بورا: ها؟ نه اشکال نداره خوب میشه
می چا: عجب!
غذامو کامل خوردم و رفتم طبقهی بالا.... یهو یک نفر دستمو گرفت و منو کوبوند به دیوار
بورا: چه مرگته
جی کی: باید باهام ازدواج کنی
بورا: بابامو ندیدی؟ اگه مانو کنار هم ببینه تیکه پارهایم چه برسه به عروسی
جی کی: من همه چیز رو درست میکنم
بورا: عه وایسا ببینم اول فقط منو برای خوشگذرونی میخواستی ولی الان چون نمیخوای با اون دختر ازدواج کنی می....
لبشو روی لبم گذاشت و باعث شد حرفم نصفه کاره بمونه
جی کی: من دوست دارم پس دیگه حق نداری همچین حرفایی بزنی فهمیدی؟؟(جدی)
بورا: باشه
جی کی ولم کرد و رفت.... این پسر واقعاً عجیبه، تو جمع همیشه ساکته ولی به من برسه اوه
جین: سلام خانوم زشته
بورا: بیا اینجا
جین: میخوای چیکار کنی
بورا: کاریت ندارم بیا
جین اومد جلو تر که گفتم
بورا: دیروز بهت چی گفتم؟!
جین: گفتی اگه یه بار دیگه بهت بگم زشت کچلم میکنی
بورا: آمادهی کچل شدن هستی؟؟!
جین رفت عقب تر که رفتم سمتش و موهاشو توی مشت هام گرفتم و تنگ کشیدم.... اونم موهامو گرفت و تنگ کشید
بورا: ولم کنننن
جین: ول کن تا ول کنم
بورا: تا ۳ میشموریم باید سریع ول کنی
جین، بورا: ۱.... ۲.... ۳....
بورا: میدونستم ول نمیکنی
سلنا: واییییی دخترهی وحشی پسرمممم
سلنا دویید سمتمون و مانم هم دیگه رو ول کردیم
سلنا: با پسرم چیکار داری هاااا؟؟؟
بورا: ببین زنیکه هر کاری دلم خواست میکنم به تو هیچ ربطی نداره فهمیدی؟
سلنا: تو گوه میخوری اینجوری با من حرف میزنی هرزه!(داد)
بورا: هرزه؟
سلنا: وقتی زیر هزار نفر بودی میشه هرزه دیگه(پوزخند)
پوزخندی زدم و رفتم جلو تر و انگشت اشارمو به طور تحدید وار، آوردم جلوش و گفتم
بورا: سرت.... توی.... کون.... خودت.... باشه(کلمه هارو تیکه، تیکه گفت و محکم)
و بعد رفتم توی اتاقم.... ببین کی به من میگه هرزه جالب نیست؟ خودش معلوم نیست زیر چند نفر بوده.... اصلاً من هرزه حالا ببین این هرزه چیکارت میکنه!
ادامه دارد………
فیک تا الان چطور بوده کیوتا؟؟
- ۳۲.۰k
- ۰۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط