{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از دورها برایتان می‌نویسم

از دورها برایتان می‌نویسم
از قــرن‌ها دورتر ...:
آنقـــدر دوستتان دارم که
دلم می‌خواست جای خاکی بودم
که رویَش قدم برمی‌داشتید
🌸 یا گیاهی
کنار آن #غار که در آن
با خدایمان حرف می‌زدید
از قرن‌ها دورتر برایتان می‌نویسم:
مهربانترینم ...
پیامبر دوستی و لبخند ...
🔆 هیـچ‌وقت شما را ندیدم، اما
با تمـــام قلب از اینکه شما را
دارم، خوشحالم . . . .
. #پیامبــرم_دوستتــان_دارم... 💚💜💚
دیدگاه ها (۱)

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟒 | چیزی بیشتر از دوستیزمستان سئول از راه رسید.برف آرام...

پارت ۱۷ — همیشه حواسم به تو هستروز بعد، نیلسو و جونگکوک همرا...

جنگل نفرین شده پارت ۲۹(یکی مونده به آخر)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❺_بخش اول_ساده‌لوح یا خوش‌باور نیستیم؛ آسمان چنا...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 1 | صفحه‌ی اولسئول هیچ‌وقت واقعاً ساکت نمی‌شد.حتی...

👑 پارت اول | دعوت‌نامه‌ای از قصربوسان، ساعت شش عصر.صدای پیان...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش دوم_یک چوب خشک از روی زمی...

پارت ۳۴ انتهایی چند ماه بعد از اون خواستگاریِ سینمایی، اخبار...

آوای شب پارت ۲۵ویو نویسنده انیا بعد از اون اتفاق دیروز از ار...

چند پارتی جونگکوکپارت اول ات — ۱۹ ساله: دختری مهربان، برون‌گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط