ادامه
ادامه
ویو دامیان
رفتم تو اتاق که انیارو ببینم که دیدم یک مرد کنارشه موهاش نارنجی بود چشماش سبز بود و داشت با انیا صحبت میکرد که پیشونیش رو بوسید و پاشد با انیا خدافظی کرد که منو دید انیا سریع برام دست تکون داد
و دامیان باقدم هایی خیلی سرد اومد تو جوری که جو اتاق اوز شد
اندر:سلام من اندرهستم خوش بختم
دامیان :منم دامیانم سلام 🙄(باچشم قره)
انیا:دامیان چیزی شده؟
دامیان :نه😡(با داد)
اندر:دامیان سر انیا چرا داد میزنی😤 (نیمه داد)
دامیان:باش، ببخشید🙄 (تون اروم)
اندر:من دیگه برم انیا کاردارم باش
دامیان در ذهن :چرا انیا رو اینقدر سمیمی مانه میگه ها چرا
انیا هم ذهن دامیانو میخونه و از امد میگه
انیا:اندر نرو بمون
اندر:نه دیگه من باید برم .مراقب خودت باش می بوسمت و رفت پیشونی انیا رو بوسیدو خدافظی کرد و رفت .
دامیان که خیلی هرس خورده بوده گفت: من دیگه برم انیا
انیا:وایسا نرو تازه امدی
دامیان:نه دیگه من میرم و بدونه خدافظی رفت
فردا تو مدرسه
هند:سلام بچه ها امروز یک دانش اموز جدید داریم بیا تو
اندر اروم اروم امد تو دامیان با دیدنه اندر جا خورد
اندر:سلام بچه ها من اندر فورجر هستم
تا گفت فورجر جا خورد و ادامه داد
اندر:از اشنایی با شما خوش بختم
ورفت یجایی نشست
بکی برگشت به انیا گفت :وایی انیا این پسره خوش تیپ کیه تو میشه (بلند)
انیا:اندر برادره من هست (بلند تر)
همه بچه ها دهنا باز چشا از کاسه درو مده
دامیان سریع رفت به اندر نگاه کرد
و زنگ تفریه به صدا در اومد
دامیان سریع رفت از اندر یجایه خلوط معزرت خواهی کنه که با اندر رو به رو شد
دامیان:ام...اندر ببین من معزرت می خوام برای رفتار دیروزم
اندر:دامیان اشکالی نداره منم اگه جایه تو بودم اگه میدیدم که دوست دوخترم کنارش یه مرده که خیلی باهم سمیمی هستند ناراحت می شدم
دامیان:جدی میگی ؛وایسا ببینم تو از کجا میدونی😲 !!
(بچه هااون دو قسمت پیش که گفتم لوید یور خبر دارند که دامیلن دوست پسره انیا هست اونو حذف کنید باش خبر ندارند)
اندر:نترس بابا انیا تو دفتر خاطراتش نوشته بود منم چشمم افتاد و خوندم .همین دیگه .
ویو دامیان
رفتم تو اتاق که انیارو ببینم که دیدم یک مرد کنارشه موهاش نارنجی بود چشماش سبز بود و داشت با انیا صحبت میکرد که پیشونیش رو بوسید و پاشد با انیا خدافظی کرد که منو دید انیا سریع برام دست تکون داد
و دامیان باقدم هایی خیلی سرد اومد تو جوری که جو اتاق اوز شد
اندر:سلام من اندرهستم خوش بختم
دامیان :منم دامیانم سلام 🙄(باچشم قره)
انیا:دامیان چیزی شده؟
دامیان :نه😡(با داد)
اندر:دامیان سر انیا چرا داد میزنی😤 (نیمه داد)
دامیان:باش، ببخشید🙄 (تون اروم)
اندر:من دیگه برم انیا کاردارم باش
دامیان در ذهن :چرا انیا رو اینقدر سمیمی مانه میگه ها چرا
انیا هم ذهن دامیانو میخونه و از امد میگه
انیا:اندر نرو بمون
اندر:نه دیگه من باید برم .مراقب خودت باش می بوسمت و رفت پیشونی انیا رو بوسیدو خدافظی کرد و رفت .
دامیان که خیلی هرس خورده بوده گفت: من دیگه برم انیا
انیا:وایسا نرو تازه امدی
دامیان:نه دیگه من میرم و بدونه خدافظی رفت
فردا تو مدرسه
هند:سلام بچه ها امروز یک دانش اموز جدید داریم بیا تو
اندر اروم اروم امد تو دامیان با دیدنه اندر جا خورد
اندر:سلام بچه ها من اندر فورجر هستم
تا گفت فورجر جا خورد و ادامه داد
اندر:از اشنایی با شما خوش بختم
ورفت یجایی نشست
بکی برگشت به انیا گفت :وایی انیا این پسره خوش تیپ کیه تو میشه (بلند)
انیا:اندر برادره من هست (بلند تر)
همه بچه ها دهنا باز چشا از کاسه درو مده
دامیان سریع رفت به اندر نگاه کرد
و زنگ تفریه به صدا در اومد
دامیان سریع رفت از اندر یجایه خلوط معزرت خواهی کنه که با اندر رو به رو شد
دامیان:ام...اندر ببین من معزرت می خوام برای رفتار دیروزم
اندر:دامیان اشکالی نداره منم اگه جایه تو بودم اگه میدیدم که دوست دوخترم کنارش یه مرده که خیلی باهم سمیمی هستند ناراحت می شدم
دامیان:جدی میگی ؛وایسا ببینم تو از کجا میدونی😲 !!
(بچه هااون دو قسمت پیش که گفتم لوید یور خبر دارند که دامیلن دوست پسره انیا هست اونو حذف کنید باش خبر ندارند)
اندر:نترس بابا انیا تو دفتر خاطراتش نوشته بود منم چشمم افتاد و خوندم .همین دیگه .
- ۲۸۳
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط