عشق یا نفرت؟

عشق یا نفرت؟
(طابع قوانین ویسگون)
P³³
*در این حد غرق جونگکوک شده بودم که صدای هیچ کس رو نمی‌شنیدم،اما این عشق نیست..وقتی اون عاشق نیست پس چرا این باید عشق باشه؟من باید فراموشش کنم*
الا:ا/ت؟..ا/ت؟...
ا/ت:ها..عا..بله؟
الا:اصلا گوش میدی چی میگم؟
ا/ت:ببخشید..حواسم پرت شد..
الا:میگم این چند وقت که نبودی دیدی چیشده؟
ا/ت:نه..چیشده؟
الا:اقای جئون ترکونده..مجله ها رو ندیدی؟
ا/ت:کـ...کدوم مجله؟
الا:بزار اوردمش(کیفش رو باز کرد و مجله رو داد بهم)
ا/ت:
*مجله رو باز کردم،همش عکس های جونگکوک بود..فقطططط جونگکوک..اما هیچ کدوم طراحی من نبود،همش طراحی ویکتوریا لیزو بود،توی مجله بد ترین جمله ای که خوندم این بود:«جئون جونگکوک مدل معروف از کره جنوبی گفته خانم لیزو بسیار جذاب هستند،حتی اگر خانم لیزو اینجا بود ممکن بود خیلی محکم بغلش کنه انگار توی رابطه هستند.»اعصابم خورد شد،الان مطمئن شدم من رو فقط بخاطر سـ/ـس و بـ/زی میخواد،مجله رو دادم به الا*
الا:خوبی؟
ا/ت:خوبم
*بغضی ته گلوم رو گرفته بود،از حیاط رفتم توی خونه،از پله ها بالا رفتم و رفتم توی اتاقم،در رو دو بار قفل کردم و روی تخت نشستم،کفشام رو در اوردم و کفشام رو پرت کردم سمت دیوار،پاشنه کفش پای راستم شکست و افتاد ی طرف دیگه،اشکام بالاخره سرازیر شد،گردنبند طلام رو از توی گردنم کشیدم پرت کردم روی زمین،الماس هاش ریخت روی زمین و از خود گردنبند جدا شد،گوشواره هام رو در اوردم و انداختم روی زمین،یقه لباسم رو پاره کردم و لباسم رو در اوردم و لباس خواب پوشیدم،بدون پاک کردن ارایش روی تخت خوابیدم*

(کره=ساعت 10:26 AM)
*بعد از دوش ابگرم و پوشیدن لباس از پله ها خواستم برم پایین که جونگکوک دستم رو گرفت*
جونگکوک:بزار کمکت کنم
ا/ت:خودم میتونم..
جونگکوک:واقعا انقد از خوبی بدت میاد؟
ا/ت:از خوبی بدم نمیاد..از ادم کثیفی مثل تو بدم میاد
*دستم رو کشیدم،رفتم طبقه پایین،با اعتماد به نفس کامل و جوری که انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده به بقیه با لبخند سلام کردم و از خونه رفتم بیرون،سوار ماشین شدم و رفتم شرکت،وارد دفترم شدم و شروع کردم به کار کردن،اولین کاری که کردم،یک سخنرانی با ویکتوریا لیزو ترتیب دادم*

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱۷)

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

رمان هکر کوچولوی من پارت چهارم

(دلداده)ا/ت: یه بویی میاد سوا:.......ا/ت: غذاممممممممم بغل ک...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

چند پارتیــــــــــ🖤✈️🖤ــــــــــــوقتی که مجبوره بره سفر کا...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۱ا/ت : از خواب بیدار شدم لبا...

تکپارتیـ درخواستیــــــــــــــــ«🥺»ــــــــــــــوقتی بهت س...

&چه خوشتیپ شدی ¥ممنونم&بریم¥بله بفرماییدباهم راه افتادیم و ر...

𝓛𝓲𝓽𝓽𝓵𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓼𝓸𝓷𝓮𝓻 [𝓹𝓪𝓻𝓽 ³⁰]*تهیونگ ویو*دکمه‌ی طبقه‌ی سوم را فش...

تک پارتی جیهوپوقتی جیهوپ سرما میخورها/ت: الان دو تا سه روزی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط