{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفت و بعد از رفتنش آن شب چه بارانی گرفت

رفت و بعد از رفتنش آن شب چه بارانی گرفت

بوته ی یاس کنار نرده ها جانی گرفت

خواستم باران که بند آمد بدنبالش روم

باد و باران بس نبود انگار، طوفانی گرفت
دیدگاه ها (۲)

اینم دعا اول صبح من واسه شماﺩﻋﺎ ﻣﯿﮑﻨﻢ ...ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ...ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ...

چنان دل کندم از دنیاکه شکلم شکل تنهاییست ببین مرگ مرا در خوی...

. خندیدن یک نیایش است...!!!اگر بتوانی بخندی و بخندانی ،آموخت...

. خندیدن یک نیایش است...!!!اگر بتوانی بخندی و بخندانی ،آموخت...

رمان تهیونگ و جنی

✦ اولین گناه ✦فصل سیزدهم: جایی که سایه‌ها زندگی می‌کنند---را...

قم، پیش از تو فقط شهری بودو پس از تو، روایت شد...روزی که کار...

# ✦ بی‌صدا ✦نظم، برای ا.ت حکمِ دیواری را داشت که او را از آش...

سلام بریم شروع رمان؟فصل اول:پیش از آن‌که خاکستر شویمپارت ۱: ...

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 26آن شب، فلیکس به بالکن رفت.ذهنش...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️باران از عصر شروع شده بود.تا ساعت نه شب، ت...

یکی از شو کرونای درخواستی داشت

P : 30

از ترس تا اعتمادpart: 8 مد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط