{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفت و بعد از رفتنش آن شب چه بارانی گرفت

رفت و بعد از رفتنش آن شب چه بارانی گرفت

بوته ی یاس کنار نرده ها جانی گرفت

خواستم باران که بند آمد بدنبالش روم

باد و باران بس نبود انگار، طوفانی گرفت
دیدگاه ها (۲)

قم، پیش از تو فقط شهری بودو پس از تو، روایت شد...روزی که کار...

گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتانآمد آن گل‌عِذار کوفت مَرا ...

سلام بریم شروع رمان؟فصل اول:پیش از آن‌که خاکستر شویمپارت ۱: ...

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 26آن شب، فلیکس به بالکن رفت.ذهنش...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️باران از عصر شروع شده بود.تا ساعت نه شب، ت...

یکی از شو کرونای درخواستی داشت

P : 30

از ترس تا اعتمادpart: 8 مد...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p85«آشپزخونه هر روز از اینجا سبزی می‌بره...

پارت ۵۱ — چیزی که برگشتچند ساعت از بیدار شدن یورا گذشته بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط