رمان دخت من

پارت ۱۷


رسیدیم به یه بوتیک بزرگ


تایلر آمد در و برام باز کرد و ملیس خودش پیاده شد

>> واو عشقم چه جای بزرگیه

_ اره بزرگه

که تایلر و چپ چپ نگاه کردم ک گفت

_ نه خیلیم کوچیکه

خندیدم ک اونم خندید

رفتیم داخل مغازه

مغازه دار@

@ سلام آقا ی تایلر خیلی خوش آمدید بفرمایید

_ ممنون(سرد)

رفتیم وای ک چقدر لباس های گوگولی داشت ولی نمیدونم چرا اصلا حس خرید کردن نداشتم

_ پرنسس من حالش خوبه؟

+ تایلر

_ جونم

+ ملیسا رو دوست داری

_ باز شروع کردی

+ ببخشید

_ این چه حرفیه بیا بریم خودم یه چند تا لباس برات انتخاب کنم

رفتیم انتخاب کردم یهو سرم گیج رفت ک تایلر منو گرفت

_ بیا بشین چت شد یهو

+ نمیدونم چند روزه اینجوریم

_ پاشو پس

+ کجا

_ بیمارستان

+ نیازی نیست

_ صدا بچه نشنوم

+ چشم غره

باهم رفتیم سوار ماشین شدیم ک ملیس و ندیدم

+ اون زنه نمیاد

_ راننده میفرستم براش

+ چرا چون دوستش داری

_ آنیاااااا

شروع کردم گریه کردن

من اصلا اینجوری نبودم ولی خیلی لوس و دل نازک شده بودم

رسیدیم بیمارستان

_ بیا فداتشم

منو برآید بغل کرد

+ تایلر بزارم زمین

_ نه

+ لج باز


باهم رفتیم داخل و ازم آزمایش خون گرفتن

بعد از دوساعت من تو ماشین بودم ک تایلر آمد

تو شک بود انگار

+ چی شده چیزه بدیه

_ بابا

+ چی

_ بابا من دارم بابااااا میشممممم

+ چییییی

هردو خیلی خوشحال شدیم واقعا باورم نمیشددد دارم مادر میشم ولی از یه طرف نمیخواستم چون من هنوز ۱۹ سالمه نمیخوام بچه دار شم

+تایلر

_ جونم مامان کوچولو

+ من این بچه رو نمیخوام

یهو ماشین و کشید کنار

_ چی گفتی

صورتش خیلی ترسناک شده بود

+ ببین...

_ خفه شو آنیا خفه شوووو

تو چی میگی اون بچه ی من و تو عه تو نمیخوایش

ببین آنیا بلایی سر بچه بیاد بهت قول میدم زندگی و برات جهنم کنم


+ هق چرا باهم اینجوری هق حرف میزنی

_ چرا گریه کردی باز

+ خسته شد ی ازم ملیس و میخوای

_ آنیااااا

+... هق



_ خوشگلم من تو رو میخوام و تمام باشه حالا گریه نکن برا بچه ضرر داره

+ بچه تو دوست داری یا منو

_ کارخونه مهم تر از تولیده

هردوتون

بعد از حرف های تایلر یکم قانع شدم ک بچه دار شممم

باهم رفتیم خونه..

.


.

.

‌ اینم از این پارت خوشگلام نظرتون تا اینجا چیه؟؟؟؟؟
دیدگاه ها (۵)

ادامهدامیان از ترسش سریع درو باز کرد بدو بدو رفت سمت اتاق در...

عشق خیانت انتقام

Love youپارت دوازدهمسرم بدجور درد میکرد بزور چشمامو باز کردم...

سناریو تهیونگ

برگشتم پارت 3دامیان:( بیاد با انیا مهربون باشم اگه نباشم منو...

عشقی حقیقی

آوای شب پارت ۲۴ویو نویسنده دامیان در و باز کرد شوکه شد...انی...

★𝓒𝓐𝓛𝓛 𝓜𝓨 𝓓𝓐𝓓𝓨 ★𝒑𝒂𝒓𝒕²¹لارا : چه گوهی خوردم آنیا گوه خوردم نمی...

÷ پرستار چی شده پرستار : مشخص نیست احتمال مردن همسرتون خیلی ...

عشقی حقیقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط