{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my daddy Ⓟ¹⁸

my daddy Ⓟ¹⁸

ویو ات
نشستیم سر سفره از برخورده یونا اصلا خوشم نیومد مگه باهاش چیکارکردم انگار زن جیمین شدم وقتی سفره رو دیدم پشمام ریخت انواع مدل غذا بود دهنم اب افتاده من هشتپا لابستر کوچیک برداشتم گذاشتم تو بشقاببم که
یونا:بلدی لابستر بخوری؟ (باحالت تمسخر امیز)
ات:چرا نباید بلد باشم
یونا:چه می دونم اخه در دهاتیا یه سریاشون بلد نیستن
جیمین:یونا یه جوری حرف نزن انگار خودت ملکه ای خودتم از کوه برداشتن اوردن (جرررر😂)
یونا:جیمین این چه طرز حرف زدن با زنته
جیمین:خفشو شامتو بخور
غذا میخورن تموم میشه میرن رو مبل میشینن
جیمین:ات لباس راحتی اوردی
ات:امم نه چطور
جیمین:من که بهت گفته بودم امشب باید خونه من بمونی دوروز بهت زحمت دادم
یونا:چی یه لحظه این اینجا می مونه
جیمین:کسی از تو نظر خواست
یونا:تو این دوشب که خونه نیومدی خونه این دختره بودی
جیمین:بخاطر اینکه قیافه حال بهم زنتو نبینم
یونا:واقعا برات متاسفم
ات:میگم من برم دیر وقته دیگه
جیمین:کجا بدون اجازه من حق نداری جایی بری
ات:اما..
جیمین:اما اگر نداره همینکه گفتم اینجا می مونی اجوما اتاق ات رو بهش نشون بده
اجوما:چشم
اجوما با ات میرن تا اتاقشو نشون بده......

شرط پارت بعد:
9لایک10کامنت:]
دیدگاه ها (۱۸)

اول از همه میخام از همتون معذرت خواهی کنم که دیر پارت میزارم...

╭─────────────── 💜 ───────────────╮✦ پارت ۹ | حرفی که باید گ...

#میکاپ_آرتیست_من

چند پارتی( وقتی خانواده هات ازت بدشون میومد )........‌.........

Iove and the moonPart40به خونه رسیدم یونا: من اینجور فکر میک...

شب تولدم فصل3پارت18جیمین: چیشده پرنسس چرا گریه میکنیات: جیمی...

وقتی آیدل بودین و از هم جدا شده بودین...#دوپارتیپارت¹همچی عا...

Iove and the moonPart21جیمین: تمام هم کار ها توجه کن خانم ...

𓆩 پارت ۵۵ 𓆪 🖤ات گوشی رو روی میز گذاشت و به جیمین خیره شد.— ت...

dark life= 42ات لبخند زد. «هیچی. فقط... بوی بارون رو دوست دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط