.

.
من آشنای کویرم، تو اهل بارانی
چه کرده ام که مرا از خودت نمیدانی؟

مرا نگاه! که چشم از تو بر نمی دارم
تو را نگاه! که از دیدنم گریزانی …

من از غم تو غزل می سُرایم و آن را
تو عاشقانه به گوش رقیب می خوانی

هزار باغ گل از دامن تو می روید
به هر کجا بروی باز در گلستانی

قیاسِ یک به یکِ شهر با تو آسان نیست
که بهتر از همگان است؟ بهتر از آنی …
.
«سجاد سامانی»
دیدگاه ها (۳)

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

ک .NHمن آشنای کویرم، تو اهل بارانیچه کرده ام که مرا از خودت ...

من آشنای کویرم ، تو اهلِ بارانیچه کرده‌ام که مرا از خودت نمی...

من آشنای کویرم،تو اهل بارانیچه کرده ام که مرا از خودت نمیدان...

من آشنای کویرم، تو اهل بارانی چه کرده‌ام که مرا از خودت نمی‌دانی ؟ مرا نگاه ! که چشم از تو برنمی‌دا

من آشنای کویرم، تو اهلِ بارانیچه کرده‌ام که مرا از خودت نمی‌...

من آشنای کویرم، تو اهلِ بارانےچه کرده‌ام که مرا از خودت نمی‌...

من آشنای کویرم، تو اهلِ بارانیچه کرده‌ام که مرا از خودت نمی‌...

من آشنای کویرم، تو اهلِ بارانیچه کرده‌ام که مرا از خودت نمی‌...

من آشنای کویرم، تو اهلِ بارانیچه کرده‌ام که مرا از خودت نمی‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط