من آشنای کویرم، تو اهلِ بارانے

من آشنای کویرم، تو اهلِ بارانے
چه کرده‌ام که مرا از خودت نمی‌دانی؟
مرا نگاه؛ که چشم از تو برنمی دارم
تو را نگاه؛ که از دیدنم گریزانی
من از غم تو غزل می‌سرایم و آن را
تو عاشقانه به گوشِ رقیب می‌خوانے
هزار باغِ گل از دامن تو می‌روید
بہ هر کجا بروی باز در گلستانی
قیاسِ یڪ بہ یکِ شهر با تو آسان نیست
کِہ بهتر از همگان است؟ بهتر از آنی... (:
#به_وقت_شعر
دیدگاه ها (۰)

من آشنای کویرم، تو اهل بارانی چه کرده‌ام که مرا از خودت نمی‌دانی ؟ مرا نگاه ! که چشم از تو برنمی‌دا

من آشنای کویرم ، تو اهلِ بارانیچه کرده‌ام که مرا از خودت نمی...

من آشنای کویرم، تو اهلِ بارانیچه کرده‌ام که مرا از خودت نمی‌...

من آشنای کویرم، تو اهلِ بارانیچه کرده‌ام که مرا از خودت نمی‌...

من آشنای کویرم،تو اهل بارانیچه کرده ام که مرا از خودت نمیدان...

من آشنای کویرم، تو اهلِ بارانیچه کرده‌ام که مرا از خودت نمی‌...

من آشنای کویرم، تو اهلِ بارانیچه کرده‌ام که مرا از خودت نمی‌...

ک .NHمن آشنای کویرم، تو اهل بارانیچه کرده ام که مرا از خودت ...

.من آشنای کویرم، تو اهل بارانیچه کرده ام که مرا از خودت نمید...

💫مرا نگاه که چشم از تو بر نمی‌دارمتو را نگاه که از دیدنم گری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط