{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من آشنای کویرم، تو اهلِ بارانی

من آشنای کویرم، تو اهلِ بارانی
چه کرده‌ام که مرا از خودت نمی‌دانی؟
مرا نگاه! که چشم از تو بر نمی‌دارم
تو را نگاه! که از دیدنم گریزانی
من از غم تو غزل می‌سرایم و آن را
تو عاشقانه به گوشِ رقیب می‌خوانی
هزار باغِ گل از دامن تو می‌روید
به هر کجا بروی باز در گلستانی
قیاسِ یک به یکِ شهر با تو آسان نیست
که بهتر از همگان است؟ بهتر از آنی
دیدگاه ها (۵)

تو نیستی، غزلم این میان چه فایده دارد؟نشستنش به دل دیگران چه...

هـر زمانی کـه نگاهـم بـه رخ یار افتادقلبم از دیـدن او بی تپش...

مینویسم یک غزل ، وزن و ردیفش چشم توقافیه ، موضوع و احساس لطی...

در ابر پنهان شد دگر ماه علی امشبپهلو شکست از یار و همراهِ عل...

🌱🍒دلم گرفته برایت... مگر نمی دانی !چرا برای‌ دلم یک غزل نمی‌...

در این دنیای وا نفسا تو از حالم چه  می دانیبه دل داغی گران د...

روز هایِ اول تو را تنها کودکی سرگردان می‌دیدم که به آغوشی ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط