من نه به بک یا نه به فالو نیاز دارم فقط یه لایک کوچیک

𝓟𝓪𝓻𝓽3
یونا:باشه حالا چی میخوای
سوکی:واقعا منو یادت نیست
یونا:منظوت چیه؟
سوکی :یوناروبا یه دست خفت کرد
یونا:هی داری چیکار میکنی
سوکی:تو واقعا یه احمقی
یونا:باشه خودت خواستی
*یونا دست سوکس رو پیچوند و کار کرد زانو بزنه
سوکی:میبینم که هنوزم قوی اما نه ی اندازه من
یونا :تووو💢
سوکی:یونارو بلند کرد
یونا:هوی ولم کن ولم کن با تو ام
سویی:عوضییییی یونارو ول کننننننن
سوکی:اخ اخخ نکن منم منم
سویی :تو اینجا چیکار دارییی
سوکی:اومدم یونا رو ببینم
یونا:میشه اول منو بزاری پایین؟💢
سوکی:باشه باشه
سویی : برات دارم
سوکی:هیچ کاری نمیتونی بکنی
سویی:من که میدونم چی به بابا بگم
سوکی:دلت کتک میخاد؟
یونا:الو منم اینجام ها
سویی:یونا حالت خوبه؟
یونا:ار خوبم به لطفه تو
سوکی:جوری میگی انگار من میخوام بخورمت
سویی:بعید نیست
سوکی:تو یکی ببند
سویی:تو خواب ببینی
یونا :ببخشید من دیرم شده خدافظظ
سویی :ع کجاا
سوکی:رفت
سویی:اره رفت
سوکی:تو مطمعنی اونه؟
سویی:شک داری؟
سوکی:اره
سویی :ای درد این همه دنبالش گشتم یه دست درد نکنه
سوکی:خودتم خیلی میخواستی ببینیش ها
سویی:اره خب اون بهترین دوستم بود
سوکی:هنوزم هست

یونا*
یونا:عجب روانین اینا چی میخوان از من اخه؟
دلم بستنی میخواد

خانواده داخل خیابون*
مامان مامان
𝓽𝓱𝓮 𝓮𝓷𝓭:3
دیدگاه ها (۷)

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

.PRISON MAFIA.

سناریو مایکی{جنگل چشمات}خیلی آروم پاکش کرد. و بعد چشماشو بست...

پارت ۱۱بعد از حرفی که جونگکوک زد، هر دو چند لحظه ساکت موندن....

Iove and the moonPart 43یونا با تعجب به کوک نگاه کرد.یونا: د...

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت سیزدهمصدای انفجار همه‌جا پیچید!ی...

روباه کوچولوی من پارت سه 😕꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق@ویو چ...

پارت ۷(بعد از اینکه جونگ کوک بیهوش میشه پنج دقیقه بعد به هوش...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۲ | اول باید درسم...

From Enmity to Love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط