پارت:The pain of love5

نو برد سمت یه اتاق که ته سالن بود در باز کرد بردم داخل
نشستم رو تخت سرم پایین بود بی صدا گریه میکردم
لیما: هعی هعی گریه نکن وایسا برم برات از پایین یه چیزی بیارم بخور واز لباسای خودمم یه چیزی برات میارم بپوشی
ویو لیما:
رفتم از اتاق بیرون در قفل کردم رفتم داخل اتاق خودم یه دست لباس براش آوردم به خدمتکار گفتم جعبه کمک های اولیه و یکم غذا بیاره بالا رفتم سمت اتاق جونکوک در زدم گفت بیا تو رفتم داخل مثل همیشه رو تخت ولو بود
لیما: یه سوال بپرسم؟
کوک: بپرس
لیما: میخوای باهاش چیکار کنی
کوک: میخوام فقط باهاش ازدواج کنم بعدش به عنوان همسر میبرمش بار و مهمونی تا بتونم قرارداد ببندم تا پلیسی کسی شک نکنه
لیما: اون ولی بچس
کوک: بزرگ میشه
لیما: هوف باشه من برم پیشش تا بره حموم بخوابه بیام
کوک: هوم برو
رفتم از اتاقش بیرون رفتم تو اتاق اون دختره خدمتکار هم اومد سینی رو ازش گرفتم رفتم داخل هنوز داشت گریه میکرد
کنارش نشستم
لیما: اسمت چیه کوچولو؟
ا/ت: من کوچولو نیستممم!
لیما: باشه باشه اسمت چیه
ا/ت: کیم ا/ت هستم
لیما: خوشیختم جئو ن لیما هستم
بلند شدم دستشو گرفتم بردمش سمت حموم
لیما: برو حموم من اینجا منتظرت میمونم
ا/ت رفت داخل منم منتظر موندم تا بیاد بعد از بیست دقیقه اومد کمکش کردم تا موهاشو خشک کنه لباس تنش کرد نشوندمش رو تخت گوشه لبشو چسب کوچیک زدم
ا/ت: خدمتکار اینجایی؟
خندیدم
لیما: نه من خواهر جونکوکم
ا/ت: جونکوک کیه
لیما: همون که آوردت اینجا
اخم کرد
قاشق غذا رو گرفتم سمتش ولی قبول نکرد هرچی گفتم بخور نخورد
لیما: هوفففف باشه من میرم
از اتاق اومدم بیرون
#فیک
#رمان
#سناریوم
#Bts
#جیهوپ
#جونکوک
#تهیونگ
#جین
#جیمین
#شوگا
#نامجون
#تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی_ایران
دیدگاه ها (۴)

&چه خوشتیپ شدی ¥ممنونم&بریم¥بله بفرماییدباهم راه افتادیم و ر...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

تکپارتی جونگ کوک

From hate to lovePart:9 ویو آرتمیسدلم خیلی درد میکرد و داشتم...

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

(کشتار مافیا) «پارت 4ویو سوجین: داخل آشپزخونه شدم خیلی بزرگ ...

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط