او عاشق ِ زیستن بود. هزار و یک آرزو داشت. لبخند و نگاهش ب

او عاشق ِ زیستن بود. هزار و یک آرزو داشت. لبخند و نگاهش بوی زندگی می‌دهد. شک ندارم در زندگی‌اش روی مورچه‌ای پا نگذاشته. شک ندارم زندگی و آزادی و برابری را برای همه انسان‌ها می‌خواسته.
او «فرمانده آرین»بود. او برای اینکه یارانش زنده بمانند، برای اینکه داعش تپه مُشرف به کوبانی را تسخیر نکند، برای اینکه این نبردِ نابرابر را جبران کند، برای اینکه از قتل عام مردمِ شهرش جلوگیری کند، برای اینکه این سکوت و دو رویی بین المللی را به چالش بکشد، در دلِ لشکر ِ داعش، دست به عملیاتِ فدایی زد. «فرمانده آرین» ده‌ها عضوِ داعش را روانه جهنم کرد
صاحبِ این لبخند، دیگر زنده نیست. صاحبِ این لبخند این شعر «ابراهیم احمد» را زمزمه نکرد؛ بلکه زیست:
زندگی نکن برای مرگ! بمیر برای زندگی!


#kurdman


#کورد
#کوردستان
#فرهنگ
#تمدن
#اصالت
دیدگاه ها (۷)

واقعیتِ تلخ این است: من دیگر حوصله‌ی دوست داشته شدن ندارم. ن...

پارت چهارم: بازگشت به نقطه‌ی صفرپله‌های مارپیچ و سنگی برج سا...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 1#لینو #فیکشنساعت ۱۰ شب ـ عمارت لی ...

👑 عروسِ ولیعهدژانر: سلطنتی | فانتزی | رمانتیک | احساسی | پرن...

رمان انتقام ازدواج کامل

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۷‌در میانه‌ی هسته‌ی ...

پرنسس ناخواسته

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 3 | دوباره، تو و مناز آن روز، جیمین کمی متفاوت شد...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❸_بخش اول_Güzel şeyler biranda olur چيزاى خوب ...

دریاچه خونینفصل اول _ پارت22یک ماه گذشته بود.سی روز از روزی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط