hi

عشق در دنیای اشتباه پارت⓿❶
جیمین کنار یه دختر بچه تقریبا چهار ساله نشسته و دو نفر پشت جیمین و دخترش نشستن یکیشون موهای سفیدی داشت و یه پسر دیگه کنارش نشسته بود دو تا پسرم جلو من بودن یکیشون خیلی قد بلند بودملکه ی دوم مادر یونگی با ویلچر کنار میز خاکستر ایستاده فکر کنم نامجونه جیهوپ و خواهر یونگی و پادشاه نشستن و بعد از خوندن یه دعا یونگی بلند شد و دست منم گرفت و بلند شدیم یونگی تاظیمی کرد و داشتیم میرفتیم که یهو صدای یه دختر اومد 🐍زود نمیری یونگی؟ 🐱مراسم تموم شده شاهدخت🐍واقعا.. /داره به سمتشون میره/چطور میتونی انقدر اروم باشی.. ها؟ زدی ملکه ی اول رو کشتی.. مادر منو کشتی🐿سوهی!!بس کن.. از اون اتفاق پانزده سال گذشته خجالت بکش.. 🐍تو چرا نمیمیری؟ ها!! باید بمیری!! تو حق نداری با این تلسمی که همراه خودت تو خون خودت داری.. زنده بمونی 🦋شاهدخت.. ارباب واقعا از اینکه این اتفاق افتاده پشیمونه.. شمام بهتره با اتفاقی که افتاده عین برادراتون کنار بیاید و تحقیر کردن ارباب رو تموم کنید.. با اجازه یونگی جلو تر رفت و منم دنبالش راه افتادم ویو جونگ کوک نه خوشم اومد دختره جنم داره تو روی نونا وایساد میخواست به سمت دختره حمله ور شه که جیهوپ دینش رو گذاشت جلوش و بهش فهموند برگرده.. دوییدم سمت حیاط قصر و به اژدهای یونگی رسیدم سوارش شده بودن و داشتت میرفتن 🐰وایسید! ویو یونگی ای خرمگس معرکه.. جونگ کوک به سمتمون اومد یه دونه زد رو بال صاعقه و گفت چطوری مرد از صاعقه بالا اومد و رسید بهمون 🐰هیونگ این خوشگله کیه؟ 🐱هانا. 🐰خوشبختم هانا خانم.. جونگ کوکم برادر یونگی. هانا با احتیاط باهاش دست دادن گفت خوشبختم. کمرش رو سفت گرفته بودم و سفت چسبونده بودمش به خودم جلو خودم نشسته بود 🐰تولدتت کیه؟، 🦋یک.. سپتامبر 🐰ااا تولدت بامن یکیه میدونی مه دو سه روز دیگه تولدمونه.. هیونگ تولد منو هانا تو خونه ی تو.. چطوره؟ 🐱خیلی خب.. حالا میذاری بریم؟ 🐰تسلیم ببینمت هانا اورم سرش رو تکون داد صاعقه به سمت بالا پرواز کرد دوباره نگاه هانا به پایین افتاد و بدنش لرزید تو گوشش خم شدم و گفتم نترس.. پایین رو نگاه نکن. 🦋سعی میکنم. خیلی معصومه.. خیلی مهربونه جوری مه ازم جلوی سوهی دفاع کرد متفاوت بود 🐱هانا ممنونم.. بابت انبوه جلوی سوهی ازم دفاع کردی.. اما زیاد دور و برش نگرد فرزیک خطرناکیه 🦋باشه. چشم.ولی فرزیک چیه 🐱ما انسان نیستیم.. قدرت داریم.. غذا میخوردیم ولی نیازی به غذا نداریم.. فقط نیاز داریم از قدرت مون استفاده کنیم به ما میگن فرزیک چون به اسم کشورم نزدیکه 🦋عا قدرت تو چیه؟ 🐱اژدهای سیاه 🦋چیکار میکنه 🐱هیچکس دقیق نمیدونمه.. خیلی قدرتمنده.. واسه ی همین من زیاد ازش استفاده نمیکنم درواقع ده ساله نکردم
دیدگاه ها (۰)

پارت هفتویو هانابا چیزی که دیدم خشکم زد یونگی سانا رو بغل کر...

....پارت دهم.....

.....پارت هجدهم.....

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.3 (روایت از زبان ن...

crazy spies | P³( فردا )-یارو ک اصن نگفت ماموریت چیع-والا-یو...

شب شده بود و همه‌ی فامیل توی حیاط نشسته بودن.ات کنار جونگ‌کو...

حدود نیم ساعت گذشته بود.بارون هنوز شدید می‌بارید و هر چند دق...

پارت ۵۳🌅 ویو آتکم‌کم آفتاب داشت پایین می‌رفت و آسمون نارنجی ...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط