شانزده سالم بود که از مرضیه خوشم اومد؛

شانزده سالم بود که از مرضیه خوشم اومد؛
چند خونه اونورتر از ما زندگی می کردن؛
اونوقتا مثل حالا نبود بشه بری جلو
و اقرار کنی ... که عاشق شدی؛
عشق رو باید ذره ذره میرختی تو خودت؛
شب ها باهاش گریه میکردی
صبح ها باهاش بیدار میشدی
و گاهی می بردیش سرکلاس؛
مرضیه دو سال بعدش شوهر کرد
۲۰ سالم که شد از همکلاسیم خوشم اومد
خیلی شبیه "مرضیه" بود
رفتم جلو و بهش گفتم دوسش دارم؛
ولی قبل از من یکی تو زندگیش بود
تو ۲۵ سالگی از همکارم خوشم اومد؛
تن صداش عجیب شبیه مرضیه بود
تو ۳۰ سالگی از دختر مستاجرمون؛ که شبیه مرضیه می خندید
تو ۴۰ سالگی از کارمند بانک اونطرف خیابان
که موهاشو مثل مرضیه ...
از یه طرف میریخت تو صورتش

می ترسم مرضیه
خیلی می ترسم
هشتاد یا صد سال ام بشه
همش تو رو ببینم
که هر بار یجوری داری دست به سرم میکنی

حمید_جدیدی
داستانک
از_میان_شب_نوشت_ها "مرضیه"


#خط_خطی
دیدگاه ها (۷)

# 🥀 ادامه: «سکوتِ دوباره، اما این‌بار امن»یک ماه از اون روز ...

ابلیس

🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۸ : «پدری که برگشت...»نیمه‌شب بود.جونگوک...

### پارت ۴: رنگِ سرخ رویِ دستانِ سرد نصفه‌شب بود و سکوتِ عما...

dark life = 27

╭─────────────── ✈️ ───────────────╮✦ پارت ۸۹| آخرین نگاه قب...

رمان خبر ممنوعه پارت چهارم ۴

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕07⊹˚₊𐙚کوک:ـ نمی‌دونم، شاید مثلاً بری ب...

فرشته کوچولو ۳......پارت ۲

ترسیده بود. سرش درد میکرد. حالش خوش نبود. ل درد وحشتناکی تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط