{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمتی از کتاب "لیلی نام تمام دختران سرزمین من است" نوشته

قسمتی از کتاب "لیلی نام تمام دختران سرزمین من است" نوشته آقای عرفان نظر آهاری
.........خدا گفت: لیلی یك ماجراست. ماجرایی آكنده از من.
ماجرایی كه باید بسازیش.
شیطان گفت تنها یك اتفاق است. بنشین تا بیفتد.
آنان كه حرف شیطان را باور كردند نشستند.
و لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد.
مجنون اما بلند شد رفت تا لیلی را بسازد.
خدا گفت: لیلی درد است. درد زادنی نو. تولدی به دست خویشتن.
شیطان گفت: آسودگی ست. خیالی ست خوش.
خدا گفت: لیلی رفتن است. عبور است و رد شدن.
شیطان گفت : ماندن است. فرو رفتن در خود.
خدا گفت: لیلی جستجوست. لیلی نرسیدن است و بخ ی شدن.
شیطان گفت: خواستن است گرفتن وتملك.
خدا گفت: لیلی سخت است. دیر است و دور از دست.
شیطان گفت: ساده است همین جایی و دم دست.
و دنیا پر شد از لیلی های زود. لیلی های ساده اینجایی.
لیلی های نزدیك لحظه ای.
خدا گفت: لیلی زندگی ست. زیستنی از نوعی دیگر.
لیلی جاودانگی شد و شیطان دیگر نبود
مجنون زیستنی از نوع دیگر را برگزید. و میدانست كه لیلی تا ابد طول می كشد
لیلی نام دیگر آزادی
دنیا كه شروع شد زنجیر نداشت. خدا دنیای بی زنجیر آفرید. آدم بود كه زنجیر را ساخت شیطان كمكش كرد.
دل زنجیر شد. زن زنجیر شد. دنیا پر از زنجیر شد و آدم ها همه دیوانه زنجیری.
خدا دنیا را بی زنجیر می خواست.نام دنیای بی زنجیر اما بهشت است.
امتحان آدم همین جا بود. دست های شیطان از زنجیر پر بود.
خدا گفت: زنجیرهایتان را پاره كنید. شاید نام زنجیر شما عشق است.یك نفر زنجیرهایش را پاره كرد. نامش را
مجنون گذاشتند.
مجنون اما نه دیوانه بود و نه زنجیری. این نام را شیطان بر او گذاشت.
شیطان آدم را در زنجیر می خواست.
لیلی مجنون را بی زنجیر می خواست.
لیلی میدانست خدا چه می خواهد. لیلی كمك كرد تا مجنون زنجیرش را پاره كند. لیلی زنجیر نبود. لیلی نمی
خواست زنجیر باشد.
لیلی ماند زیرا لیلی نام دیگر آزادی است.
لیلی پروانه خدا
شمع بود اما كوچك بود. نور هم داشت اما كم بود.
شمعی كه كوچك بود و كم برای سوختن پروانه بس بود.
مردم گفتند شمع عشق است و پروانه عاشق.
و زمین پر از شمع و پروانه شد.
پروانه ها سوختند و شمع ها تمام شدند.
خدا گفت: شمعی باید دور. شمعی كه نسوزد. شمعی كه بماند.
پروانه ای كه به شمع نزدیك می سوزد عاشق نیست.
شب بود. خدا شمع روشن كرد. شمع خدا ماه بود.شمع خدا دور بود.
شمع خدا پروانه می خواست. لیلی پروانه اش شد.
بال پروانه های كوچك زود می سوزد. زیرا شمع ها زیادی نزدیكند.
بال لیلی هرگز نمی سوزد. لیلی پروانه شمع خداست.
شمع خدا ماه است. ماه روشن است ولی هرگز نمی سوزد.لیلی تا ابد زیر خنكای شمع خدا می رقصد
لیلی چشم به راه است
لیلی میدانست كه مجنون نیامدنی است. اما ماند. چشم به راه و منتظر. هزار سال.
لیلی راه ها را آذین بست و دلش را چراغانی كرد. مجنون نیامد. مجنون نیامدنی ست. خدا از پس هزار سال لیلی را
می نگریست.چراغانی دلش را. چشم به راهی اش را.
خدا به مجنون می گفت نرود. مجنون حرف خدا را گوش می گرفت.
خدا ثانیه ها را می شمرد. صبوری لیلی را.
عشق درخت بود. ریشه می خواست. صبوری لیلی ریشه اش شد.
خدا درخت ریشه دار را آب داد.
درخت بزرگ شد. هزار شاخه هزاران برگ. ستبر و تنومند.
سایه اش خنكی زمین شد. مردم خنكی اش را فهمیدند. مردم زیر سایه درخت لیلی بالیدند.
لیلی چشم به راه است.درخت لیلی ریشه میكند.
خدا درخت ریشه دار راآب میدهد.
مجنون نمی اید مجنون هرگز نمی اید.
زیرا كه مجنون نیامدنی ست. زیرا كه درخت ریشه می خواهد.

..........
دیدگاه ها (۴)

مهر کودکان رنگ نمیشناسد کودکانه دوست بدار

Elnaz

خلاقیت زیبای بن یانگ با شیشه

فراری 458 اسپچاله آپرتا در تاریخ 2 اکتبر در نمایشگاه پاریس ر...

بسم الله الرحمن الرحیم لَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ - ب...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش چهارم_جولیت_بعد از ظهر_من یک ماهی ام.ماهی ...

سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله (۴)

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

انسان بودن، فقط یک زیستنِ ساده در بستر زمان نیست؛ یک سفر مست...

#نجمه_نوشتاز بچگی با این باور بزرگمون کردن که زیاد نخندین......

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :محاسبات غلط : تکبر - خو...

_خلقت نوری اهل بیت علیهم السلام و قدرت نور امام زمان عجل الل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط