پارت ۷
۱ساعت بعد
یکی در اتاقو زد
آ: میتونم بیام تو ؟
ا/ت:بله بفرمایید _ آ: یونگی بهم گفت که بری تو اتاقش. باهام بیا تا اتاقشو بهت نشون بدم
ا/ت: چشم _ با آجوما رفتیم سمت اتاق یونگی
در زدم _ ی: بیا تو _ در اتاقو باز کردم
ی: کاری داشتی؟ _ فقط میخواستم بدونم ... تو که خودت دوست دختر دا... _ ی:چی(تعجب)من دوست دختر دارم
ا/ت:اوهوم _ ی:اونوقت کیه که خودم نمیدونم؟
ا/ت:اون دختری که دو روز پیش بغلش کرده بودی اون که صدا... _ ی: واقعا بامزه ای (خنده)
ا/ت:چرا میخندی؟.خب پس اون کی بود؟
ی:اون خواهرمه بامن زندگی میکنه یکی در اتاقو زد _ ی:بیا تو
س:اوپ... ببخشید نمیدونستم مهمون داری
ی: نه کارتو بگو طوری نیست
س: فردا تولد جونگسانه نمیخوای کاری کنی
ی:به تهیونگ بگو چرا به من میگی
س: چون دوست توعه
ی: دوست تهیونگم هست
س: نمیخوام به اون بگم باهاش قهرم
ی: توی مسافرت کاری کرده که باهاش قهری؟
س: نه فقط دلم میخواد باهاش قهر باشم
ی:بعد میگن چرا نصف رابطه ها به جدایی ختم میشه
س: منظورت چیه؟
ی:اون بچه گناه داره برو باهاش آشتی کن
س: نمیخوای اصلا خودم همه کارای تولد جونگسانو میکنم _ در اتاقو بست
ی: مواظب باش تهیونگ غیرتی نشه ... ببخشید خیلی وقت نشناسه. حالا دیدی خواهرم بود
ا/ت:آره. ببخشید _ خواستم از اتاق برم بیرون
ی: میشه یه لحظه وایسی
ا/ت: بله.کاری داشتی ؟
ی: ... حالا نظرت چیه ؟.الان که فهمیدی سوهی دوست دخترم نیست؟؟
ا/ت: من نمیتونم یه شبه عاشقت بشم.
ی: منم اینو ازت نخواستم. فقط زمان میخوام.شاید شد.میشه این فرصت بهم بدی؟_ ا/ت: باشه (آروم) میشه برم؟
ی: برو (لبخند)
از اتاق اومدم بیرون ... چرا اینجوری میکنه برای وقت میخواد وقتی میدونه من ازش میترسم ... رفتم تو اتاقم الان هیچ چیزی جز خواب نمیتونست من خوشحال کنه
یکی در اتاقو زد
آ: میتونم بیام تو ؟
ا/ت:بله بفرمایید _ آ: یونگی بهم گفت که بری تو اتاقش. باهام بیا تا اتاقشو بهت نشون بدم
ا/ت: چشم _ با آجوما رفتیم سمت اتاق یونگی
در زدم _ ی: بیا تو _ در اتاقو باز کردم
ی: کاری داشتی؟ _ فقط میخواستم بدونم ... تو که خودت دوست دختر دا... _ ی:چی(تعجب)من دوست دختر دارم
ا/ت:اوهوم _ ی:اونوقت کیه که خودم نمیدونم؟
ا/ت:اون دختری که دو روز پیش بغلش کرده بودی اون که صدا... _ ی: واقعا بامزه ای (خنده)
ا/ت:چرا میخندی؟.خب پس اون کی بود؟
ی:اون خواهرمه بامن زندگی میکنه یکی در اتاقو زد _ ی:بیا تو
س:اوپ... ببخشید نمیدونستم مهمون داری
ی: نه کارتو بگو طوری نیست
س: فردا تولد جونگسانه نمیخوای کاری کنی
ی:به تهیونگ بگو چرا به من میگی
س: چون دوست توعه
ی: دوست تهیونگم هست
س: نمیخوام به اون بگم باهاش قهرم
ی: توی مسافرت کاری کرده که باهاش قهری؟
س: نه فقط دلم میخواد باهاش قهر باشم
ی:بعد میگن چرا نصف رابطه ها به جدایی ختم میشه
س: منظورت چیه؟
ی:اون بچه گناه داره برو باهاش آشتی کن
س: نمیخوای اصلا خودم همه کارای تولد جونگسانو میکنم _ در اتاقو بست
ی: مواظب باش تهیونگ غیرتی نشه ... ببخشید خیلی وقت نشناسه. حالا دیدی خواهرم بود
ا/ت:آره. ببخشید _ خواستم از اتاق برم بیرون
ی: میشه یه لحظه وایسی
ا/ت: بله.کاری داشتی ؟
ی: ... حالا نظرت چیه ؟.الان که فهمیدی سوهی دوست دخترم نیست؟؟
ا/ت: من نمیتونم یه شبه عاشقت بشم.
ی: منم اینو ازت نخواستم. فقط زمان میخوام.شاید شد.میشه این فرصت بهم بدی؟_ ا/ت: باشه (آروم) میشه برم؟
ی: برو (لبخند)
از اتاق اومدم بیرون ... چرا اینجوری میکنه برای وقت میخواد وقتی میدونه من ازش میترسم ... رفتم تو اتاقم الان هیچ چیزی جز خواب نمیتونست من خوشحال کنه
- ۷.۷k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط