{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پادشاهی در زمستان به

پادشاهی در زمستان به

یکی ازنگهبانان گفت

سردت نیست؟گفت عادت

دارم،پادشاه گفت می گویم

برایت لباس گرم بیاورند

وفراموش کرد.صبح جنازه

نگهبان رادیدندکه روی

دیوارنوشته بودبه سرماعادت

داشتم اماوعده لباس گرمت

مراویران کرد.....!!!
دیدگاه ها (۱۰)

خدايابه تنهاييت قسم دل هيچکس رابه انچه که قسمتش نيست عادت ند...

حضورهیچ کس درزندگی مااتفاقی نیست خداونددرهرحضوری جادوی نهان ...

ﻣﺘﻨﻔــــــــــــــــــــﺮﻡﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﻣﺮﺩﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﮔﻞ ﻓ...

فردا برای دل جویی دیر است ... امروز زخم نزن..!!

پارت اول: عمارت خاموشباران از نیمه‌شب شروع شده بود.قطره‌های ...

dark life = 13

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۰" در آغوش رویای آبی ات "...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۶۶: شامی که آروم نبودسوآ چند دقیقه بعد از ...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁶ویو میکا_____صبحِ روزِ ...

~عشق و جدایی~~فصل دوم~Part:"14"ویو کوکبرای لحظه ای هیچ صدایی...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط