{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پادشاهی در زمستان به یکی ازنگهبانان گفت سردت نیست؟ نگهبان

پادشاهی در زمستان به یکی ازنگهبانان گفت سردت نیست؟ نگهبان گفت نه عادت دارم! گفت میگویم برایت لباس گرم بیاورند و فراموش کرد، صبح جنازه ی نگهبان را دیدن که روی دیوار نوشته بود به سرما عادت داشتم اما وعده ی لباس گرمت مرا ویران کرد
دیدگاه ها (۳)

حرفی نیس؛؛؛

خیلی خوش رنگه

یعنی این داماده؟؟؟؟پ کو کت وشلوارش

عاشقانه های شبنم

CAPTURED IN PARIS

پارت اول: عمارت خاموشباران از نیمه‌شب شروع شده بود.قطره‌های ...

#داستان_آموزنده #تلنگر "اجازه دهیم پدربزرگ دست به دیوار بزند...

the final act of love /چند پارتی

پارت۲بوسه‌ی کاتسوکی بویِ تندِ عرق، بارون و انفجارهایِ مهارنش...

---**ادامه: بغل بابا، پناهگاه دوم**چهار روز از اون ماجرای پر...

وارث سایه ها

بین اون دیوار ها ، قرار نبود اتفاقی بیوفته شاید چون هیچکدوم ...

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط