حالم بده :) (اگه حوصلشو نداری نخون :)

حالم بده دلم برای دوستای مدرسم تنگ شده همش مجبورم الکی لبخند بزنم میخوام بمیرم ولی از خودکشی میترسم گریه هام دست خودم نیست همه دارن ترکم میکنن تاحالا با دوستام بیرون قرار نزاشتم و تنها بیرون نرفتم تو عمرم دوستی هم ندارم باهاش برم بیرون حتی مامان بابام هم دوست دارن کمکم کنن ولی نمیتونن روانشناسم هم نتونستم توی دوستی های من کمکم کنه یسری از عزیزانم تو ماه تولدم مردن احساس اضافی بودن میکنم از کوچیکی افسردگی دارم چرا چرا باید با وجود این همه درد و مرض لبخند بزنم چرا باید عصبانیتم رو با زخمی کردن خودم از بین ببرم چرا باید دختر خوبی باشم چرا به دنیا اومدم که از مرگ بترسم از خودم متنفرممم :(
[میدونم همتون این مشکلات رو دارین ببخشید اگه زیادی رو مخم :) ]
دیدگاه ها (۲۸)

عاشقانه های شبنم

نمی‌دونم چطوری باید بنویسم... واقعاً نمی‌دونمحتی نمی‌دونم چط...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.10 (روایت از زبان ...

برده عمارت جئون

درخواستی شینیچیرو

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۹لیویا POVگذر ثانی...

تو چجور آدمی هستی آسوکا؟!چطور تونستی انقدر خوب دروغ بگی!؟من ...

part ۱۹جینا: باشه باشه... چیزی نمیگمکوک: بهتره چیزی نگیاز کن...

اجبار به بد بختی پارت ۴

پارت۳شب شده بک جین از مدرسه اومدهباکو نگاش میکنه و میگه:چراا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط