Part16

بلند شدم هودی یونگی با شلوار بگ پوشیدم و از اتاق بیرون رفتم تهیونگ و جیمین با دیدنم تعجب کردن
ات:میرم کمی هوا بخورم
پسرا:او..اوکی
ات:از خونه خارج شدم و بی هدف شروع به قدم زدن کردم رفته رفته هوا داشت بارونی میشد به به پل بزرگ فرانسه رسیدم خلوط بود از روی نرده ها گذشتم و لبه پل وایسادم قلبم تند میزد مغزم کار نمی‌کرد دستامو باز کرد و با داد گفتم
ات:میبینی دیگه چیزی ندارم ازم بگیری
ولی میتونی خودمو بگیری ...ای لعنت به تو ...لعنت به تو کا همه چی که دادی و پس گرفتی چرااااااا....من که دیونه وار عاشق مرد زندگیم و بچم بودم!تقاص کدوم اشتباه...من توی عمرم ی بار خوشی میدیدم ...چراااا لعنتی‌‌...چرااا(اشک و داد)
&مردم با دیدن ات و دادش با ترس جمع شده بودن که در همین هین جیمین و تهیونگ رسیدن با دیدن صحنه روبه رویشون هر دوشون مرگ و ترس رو زنده زنده حس کردن
ات چشاشو بست و اجازه ریختن آخرین اشک هاشو داد و وقتی خودش رو رها میخواست بکنه توسط کسی گرفته شد ات شروع به تقلا کرد ولی اون شخص بیشتر از همه توی بغلش فشورد و به اون طرف پل برش گردوند و توی بغلش فشرده شد از بوی عطرش ات فهمید جیمینه و شروع کرد زار زار گریه کردن توری که دل سنگ ترین آدم هم با صدای گریه هاش آب میشد تهیونگ و جیمین از زار زدن شدید ات گریشون گرفته بود
ات:چراااا...چرا جیمینا....چرا باید از دور تماشا کنم...چرا دی.ه نباید به نبودش عادت کنم چرا وقتی منتظر بودم ۹ ماه بعد حاصل عشقمون رو بغل کنم از دست دادم......چرااااااا عااحححح وووللممم کککککننن جیمییمناا بزاررر خودمونو خلاص کنممم اون پییرر..خرفت تمام زندگیمو....به گند کشیدید اههههههه ....(گریه شدید)
جیمین:سرشو نوازش میکردم و با گریه که ای نمیدونم ناشی از درد بود یا دیدن ناراحتی ات بدر گفتم
جیمین:آروم باش عزیزم آروم باش
تهیونگ:ات تو تنها نیستی لطفا این کارو نکن(گریه)
اگه تو بری هیونگ رو هم از دست میدیدم(گریه)
جیمین:ششش قرار نیس هیچ کدومتون رو از دست بدیدم قراره دوباره مثل قبل بشه همه چی انتقام همه اینا رو ازش میگیریم ات فقط لطفا دست به کاری که باعث بشه قاتلم شوگا بشه نکن
(بغض و اشک)
&بعدداز اون روز یک سال گذشت ات دیگه مثل قبل نشد سرد شد حس انتقام وجودش رو تمام فرا گرفت فقط برای جیمین و تهیونگ خودش بود و برای همه مثل الماسی بود که از سختی های زیادی فشرده شده بود ات پنهون از جیمین و تهیونگ درحال راه انداختن باند مافیایی بود تا انتقامش رو از پدربزرگش بگیره و همچنین خانواده جئون
دیدگاه ها (۴۱)

𝐎𝐧𝐥𝐲 𝐘𝐨𝐮 \ part² "توصیف در یک جمله:حقیقت و طوفانِ محبت"تهیون...

𓆩 پارت ۶۸ 𓆪 🖤ات با ناباوری به مرد خیره شد.— تو از کجا منو می...

جادویی به نام عشق

dark life = 40

ادامه پارت ۷۴

contract 🍷#contract 𝑃𝑇 2ویو هویج: پدر دست دخترکش رو به دستای...

ساعت ۹ شب بود. اَت از عصر منتظر تهیونگ بود تا باهم شام بخورن...

ات ویورفتم بیرون دیدم تهیونگ شلوار مردعنکبوتی منو پوشیدههههه...

گل خونی پارت 57@ نه نیان شما برینجیمین و جونگکوک رفتن سرویس ...

چند روز از تصمیم ات برای موندن گذشته بود.رابطه‌شون دیگه مثل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط