{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه داستان

ادامه داستان
(پارت۲)
خانواده دختره با خوانندگی اون مخالف بودن و خانواده دختره یک روز که دختره درحال آهنگ نویسی بود به اتاقش اومدند و تمام آهنگ هایی که نوشته بود رو پاره کردند دختره چشماش پر از اشک شد و حسابی عصبی شد و با صدای بلند داد زد که من به هدفم ادامه میدم و هیچوقت قرار نیست ازش دست بکشم خوانندگی شغل مورد علاقه من هست شما هیچوقت نمیتونید مانع من بشید و شما هرچیم سد راه من بشید بازم من ادامه میدم این آینده ی من هست خانوادش هم بهش گفتن پس اگه اینطوره ما دیگه هزینه ی کلاس های موسیقیت رو نمیدیم دختره هم گفت برام مهم نیست خودم میرم یه کار پیدا میکنم و خودم هزینه اش رو میدم من محتاج شما نیستم و خودم از امروز مستقل زندگی میکنم و بعد دختره... (پارت۳)رو بعدا میزارم لایک یادت نره
دیدگاه ها (۰)

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁰یک سال بعد____________...

این فیک هم به پایان رسید ممنون که حمایتم کردید خیلی دوستتون ...

سلام پرنسس ها 🎀✨️حالتون چطوره؟! 🙃🙂میخوام یکم سرتون غر بزنم ش...

پارت ۱ نگاهی به حلقه ی روی میز انداختم پنج ماه شده بود ! پنج...

وقتی پیام یه دختر ناشناس رو روی گوشی دوست پسرت دیدی🧡پارت ۳(l...

پارت ۲ × چشم ...خیلی ممنون‌..........( و جیمین با استرس اینک...

.معرفی رمان.

پارت یازدهم وقتی صفحه ی مانیتور بلاخره اطلاعات رو پردازش کرد...

#میشه_خورشید_من_بشی؟جونگین/سوآپارت: ۳روی صندلی نشستم و دستام...

وقتی مجبور بودی نقش معشوقه اش رو بازی کنی💚پارت۴(the last par...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط