{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هــــــــــــــــدیـــــــــــه

هــــــــــــــــدیـــــــــــه
مردي دختر سه ساله اي داشت . روزي به خانه آمد ديد دختر سه ساله اش جلد گران ترين كتاب کتابخانه اش را براي زينت يک جعبه کودکانه هدر داده است 
مرد بسيار عصباني شد ودختر کوچکش را تنبيه کرد. دختر هم با گريه به بستر رفت و خوابيد.
روز بعدوقتي که مرد از خواب بلند شد ديد که دخترش بالاي سرش نشسته وميخواهد اين جعبه را به او هديه بدهد.و مرد تازه متوجه شد که امروز روز تولد اوست ودخترش کاغذ را براس کادوي تولد او مصرف کرده است.
با شرمندگي دختر کوچکش را بوسيد وجعبه را از او گرفت و باز کرد

اما متوجه شد که جعبه خاليست.دوباره مرد عصباني شد و کودک را تنبيه کرد
اما کودک درحاليکه گريه ميکرد به پدرش گفت که من هزاران هزار بوسه داخل آن جعبه ريخته بودم و تو آنها را نديدي.
مرد دوباره شرمنده شد وميگويند تاپايان عمر جعبه را به همراه داشت و هرقت آنرا باز ميکرد به طرز معجزه آسايي آرامش پيدا ميکرد
دیدگاه ها (۳)

خب خب بریم سناریو از کوکو جان زمان بونتن عکس دومی ات عکس سوم...

گمشده در اعماق جنگلهیونجین/ا.تپارت:۴با سردرد بدی چشماش رو با...

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝑳𝒂𝒔𝒕 𝒑𝒂𝒓𝒕ماه‌ها بعد، یونا دوباره نقاشی کرد....

......پارت نوزدهم......

🖤 پارت هشتم | او نمی‌خواهد پیدا شودلانا چند ثانیه فقط به جون...

#Thelast_Two#Hyunlixxولی یهو یه زن که بهش می‌خورد امگا باشه ...

𝑃𝑜𝑤𝑒𝑟 𝐺𝑎𝑚𝑒𝑃𝑎𝑟𝑡: 𝟼افراد اونجا به‌قدری زیاد بودن که کاترینا نم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط