ادامه ی داستان اوسیم اگه پارت قبلی رو ندیدید لینکشو این ز
ادامه ی داستان اوسیم اگه پارت قبلی رو ندیدید لینکشو این زیر گذاشتم
https://wisgoon.com/p/PJF9E7TCQ3
در ادامه انسان های مختلفی اونو به بردگی میگیرن و اخر سر جستر*اسم پسرس مثلا* توست هرکدومشون طرد میشد و فراموش میشد و جستر اون ها هم میکشت انقدر کشت تا رسید به خواهر کوچیکه ی شخصیت اصلی دختر *اسم خود دختر لونا و اسم خواهرش دایانا هست*هست دایانا یک بچه یه چنج ساله ی مهربون و بازی گوشه که کلا یک روز به جستر اهمیت نمیده و جستر اونو خفه میکنه و میکشه وقتی جستر به خودش میاد با دیدن جنازه ی دایانا یاد خواهرش که لیلی نام داشت افتاد و جستر جنازه ی سرد و بی روح دایانا رو بغل کرد و از دایانا معذرت خواهی کرد ولی چه فایده دایانا مرده بود و همون موقع لونا در اتاقو باز میکنه و جستر غیب میشه لونا نمیدونست جستر کیه و اصلا وجود داره یا نه وقتی جسد خواهرشو دید قسم خورد که اون شیطانو بکشه بعد چند مدت یه اتاقی رخ میوفته که جستر میخواد لونا رو هم بکشه و اول برده ی لونا شد ولی بعد چند مدت دیگه نمیخوایت لونا رو بکشه و بهش وابسته شد و بعد چند مدت دوست حیله گر لونا که میخواست جستر رو مال خودش کنه به لونا حقیقت رو گفت*دوست لونا میدونست چون شاهد بود*وقتی اون فهمید عصبانی شد سی کرد جستر رو بکشه ولی نشد و انقدر تلاش کرد ولی بازم نشد و لونا کلافه شد و میخواست خودکشی کنه و خودکشی کرد و خودشو انداخت تو دریا جستر که متوجه شد سریع رفت سراغش و از اب درش اورد ولی اونموقع لونا مرده بود جستر بازم لبخند میزد و همزمان بی سروصدا گریه میکرد و جسد لونا رو انداخت تو دریا جستر به قدری دیوانه شده بود که همش میخندید و خودشو تو یه اتاق زندانی کرد جستر بعضی وقتا روح لیلی،لونا و دایانا رو میدید و یهو یادش افتاد که که باعث شد لونا حقیقت رو بفهمه و دوست حیله گر لونا هم تا حد ممکن شکنجه کرد و اونو کشت جستر که فهمید تاحالا وارد زندگی هرکی شده زندگیه اون فرد تاریک شده و جستر تو همون اتاق به مدت 5 سال خودشو زندانی کرد و یکروز........:)
ادامشو بعدا میگم
https://wisgoon.com/p/PJF9E7TCQ3
در ادامه انسان های مختلفی اونو به بردگی میگیرن و اخر سر جستر*اسم پسرس مثلا* توست هرکدومشون طرد میشد و فراموش میشد و جستر اون ها هم میکشت انقدر کشت تا رسید به خواهر کوچیکه ی شخصیت اصلی دختر *اسم خود دختر لونا و اسم خواهرش دایانا هست*هست دایانا یک بچه یه چنج ساله ی مهربون و بازی گوشه که کلا یک روز به جستر اهمیت نمیده و جستر اونو خفه میکنه و میکشه وقتی جستر به خودش میاد با دیدن جنازه ی دایانا یاد خواهرش که لیلی نام داشت افتاد و جستر جنازه ی سرد و بی روح دایانا رو بغل کرد و از دایانا معذرت خواهی کرد ولی چه فایده دایانا مرده بود و همون موقع لونا در اتاقو باز میکنه و جستر غیب میشه لونا نمیدونست جستر کیه و اصلا وجود داره یا نه وقتی جسد خواهرشو دید قسم خورد که اون شیطانو بکشه بعد چند مدت یه اتاقی رخ میوفته که جستر میخواد لونا رو هم بکشه و اول برده ی لونا شد ولی بعد چند مدت دیگه نمیخوایت لونا رو بکشه و بهش وابسته شد و بعد چند مدت دوست حیله گر لونا که میخواست جستر رو مال خودش کنه به لونا حقیقت رو گفت*دوست لونا میدونست چون شاهد بود*وقتی اون فهمید عصبانی شد سی کرد جستر رو بکشه ولی نشد و انقدر تلاش کرد ولی بازم نشد و لونا کلافه شد و میخواست خودکشی کنه و خودکشی کرد و خودشو انداخت تو دریا جستر که متوجه شد سریع رفت سراغش و از اب درش اورد ولی اونموقع لونا مرده بود جستر بازم لبخند میزد و همزمان بی سروصدا گریه میکرد و جسد لونا رو انداخت تو دریا جستر به قدری دیوانه شده بود که همش میخندید و خودشو تو یه اتاق زندانی کرد جستر بعضی وقتا روح لیلی،لونا و دایانا رو میدید و یهو یادش افتاد که که باعث شد لونا حقیقت رو بفهمه و دوست حیله گر لونا هم تا حد ممکن شکنجه کرد و اونو کشت جستر که فهمید تاحالا وارد زندگی هرکی شده زندگیه اون فرد تاریک شده و جستر تو همون اتاق به مدت 5 سال خودشو زندانی کرد و یکروز........:)
ادامشو بعدا میگم
- ۶۳
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط